از تـو چـه پنهــان

از تـو چـه پنهــان
گــاه برایـم
آنقـدر خواستنـے مے شوے
کـه شـروع مےکنم
بـه شمــارش
تک تک ثانیـه ها
براے یک بار
دیگـر رسیـدن
بـه بوےتـنت ...
دیدگاه ها (۱)

شب کہ می آید ،نگارم را زیارت مےکنمتاسحر در باغ اندامش، سیاحت...

اینجـا دنیـاست هیچ چیـز جاے خـودش نیست زندگـے، آدمهـا،قلبـها...

میشود تنهاشویم یک بوسه ازچشمت کنم؟حلقه ےپیوندمان را دزدکےدست...

اے کمان ابرو نگاهی کن به من چشم تو دارد بہ چشمانم سخن هجر ت...

#دیالوگ«پادشاهی، راهی برایِ پنهان کردنِ تو از خودت است. تو ب...

رمان حرمان من به قلم نویسنده نازنین کاوسی مقدم

تمامِ رنجِ ما از آنجاست که کلیدِ حالِ خوبمان را به دستِ دیگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط