بگذار اعتراف کنم

بگذار اعتراف کنم
عاشق آن روزهاییم که ته ریشت در می آید
آنقدر درگیر کارهایت هستی که یادت میرود اصلاح کنی
دلم میخواهد
ساعت ها تماشایت کنم
و جمع ببندم
نرمی پوستم را با زبری پوستت
عجب ترکیب جانانه ای میشود مرد من...
دیدگاه ها (۱۰)

چشم هایم را میبندم!در میانسالگی هایم ، در آشپزخانه چای دم می...

Life:p⁹با‌حرفی‌که‌ملکه‌مادر‌زد‌چلی‌پرید‌تو‌گلوم‌و‌شروع‌کردم‌...

به هنگامی که با کفش هایِ گِلی اَم با خوشحالی به خانه امدم تو...

9:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویل در اتاق را کام...

p26دقایقی گذشته که بدون حرف کنار هم راه میرن، فضای بینشون، س...

ص ۷۱___می نویسم پریسا سه بار گفت ازاده و تو نشسته ای و به من...

منو نگاه این منم، همون منی که اگه همه چی مثل حرفات قشنگ پیش ...

یــــــــــــــــــــــــوآ اینم مصاحبه با عشقم:) اینم لینک ...

وقتی حرف از رابطه میزد تنم میلرزید،من قرار بود بچه آدمی رو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط