در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست
می نشینی روبه رویم،خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت،توی فنجانی که نیست
باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است؟
باز می خندم که خیلی،گرچه می دانی که نیست
شعر می خوانم برایت،واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم،توی گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری،توی دستانی که نیست؟
وقت رفتن می شود،با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم،توی ایوانی که نیست
می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم،با یاد مهمانی که نیست...
می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست
می نشینی روبه رویم،خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت،توی فنجانی که نیست
باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است؟
باز می خندم که خیلی،گرچه می دانی که نیست
شعر می خوانم برایت،واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم،توی گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری،توی دستانی که نیست؟
وقت رفتن می شود،با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم،توی ایوانی که نیست
می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم،با یاد مهمانی که نیست...
- ۳.۱k
- ۲۲ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط