در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست
می نشینی روبه رویم،خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت،توی فنجانی که نیست
باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است؟
باز می خندم که خیلی،گرچه می دانی که نیست
شعر می خوانم برایت،واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم،توی گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری،توی دستانی که نیست؟
وقت رفتن می شود،با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم،توی ایوانی که نیست
می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم،با یاد مهمانی که نیست...
دیدگاه ها (۹)

التماست نمی کنم هرگز گمان نکن که این واژه را در وادی آوازهای...

دلم تنگ شده برایت ...می فهمی ؟ صدایت را می خواهم ...آن مهربا...

به تاراج برده ام تمام حواسم را...میخندم تویی...میگریم تویی.....

دوستای مجازی خوبناما کاش ۴ تا هم دوست واقعی اینطور داشتیمیه ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❾با من بیا؛ با من به آن ستاره بیابه آن ستاره ای ک...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

مهدیــــ‌احمدوند

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست،میرسم با تو به خانه،از...

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست،میرسم با تو به خانه،از...

💔 تقدیمی💔 در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط