خواستم‌یک‌مثنوی‌بنویسم‌ازاحوال‌دل

خواستم‌یک‌مثنوی‌بنویسم‌ازاحوال‌دل

مثنوی‌طولانی‌ومنهم‌ندارم‌حس‌وحال

پس‌بسنده‌کردم‌ویکخط‌نوشتم‌اینچنین

من‌تورابسیاردارم‌دوست‌بانو،بیخیال
دیدگاه ها (۱)

@JanJiyarمن همان شاعـر مستمکه شبے باخت تورابا دلے غمـزده یک ...

حسودمآنقـــدر حسودڪه دق میڪنم ڪسی سمتت بیاید!ڪسی نگاهت ڪند!ڪ...

.و چه بی رحم است کسی که ،میداند با "حرفی"خوب می کند "حالی" ر...

.دل که تنگ باشددیگر مردو زن ندارداشک می دود تا گوشه چشمانتو ...

خب قشنگا یه لحظه یه فکری به ذهنم رسید✨️نظرتون چیه در کنار فع...

پارت ۶۸ کلود : عاااا تو اینجا چیکار میکنی. هنریت: بیخیال * د...

جواب ناشناساتون‌ فرشته‌هام:اسلاید اول)اولی:تکپارتی وقت کنم چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط