ادامه پارت
ادامه پارت 138
جونگکوک که تا اون لحظه شوکه از حرکت ناگهانی عشقش با شوک بهش نگاه میکرد نگاهش رنگ بیخیال گرفته و درحالی که ملافه تا پایین شکمش کشیده شد بود دستاش رو پشت سرش گره زد و شونه ای بالا انداخت به تاجه تخت تکیه داد
ریلکس گفت : خوب بیان قدمشون روی چشم خونه خودشونه
دختر از حالت ریلکس جونگکوک بیشتر حرصی شد و با غیض با آرنج کوبید به پهلوی جونگکوک و گفت : من نمیخوام قبل اینکه خودم به هیونو نگفتم منو ترو توی این وضعیت ببینه
جونگکوک زاری از حرص خوردن عشقم لبخند زد و با نگاهی شیطنت آمیز تکیه از رو از تخت گرفت و موهای پریشون دختر رو از روی شونه اش کنار زد و با لمس سر انگشتی دستش رو پشت گردنش برد و لبها رو نزدیک برد و درحالی که نفس های داغش بین گوش و گردنش مینشست زمزمه کرد : خوب ببینه برای خوابیدن با زنم باید ازش اجازه میگرفتم ؟
لبها رو روی گردن دختر کشید جای که کبودی های بیشماری دیشب روی تنش مونده بود
دختر زیر لرزه و خودش رو بیشتر جمع کنه جونگکوک دقیقا میدونست چطور ساکتش لعنتی زیر لب گفت و با دستش به شونه برهنهای جونگکوک چنگ زد و با فشاری محکمی فاصله بین شون رو بیشتر کرد درحالی که پیراهن مردانه جونگکوک که زیر پایین تخت افتاده بود رو چنگ زد و با عجله پوشیده
میدونست نمیتونن در برابر لمس های هم مقاومت کنند و بخاطری اینکه کار به جاهای دیگری کشیده نشه تند از روی تخت پایین پرید
و با لبخند شیطنت آمیز گفت : برای امروز بسه عشقم بهتره دیگه بری
جونگکوک که به خواسته اش نرسید بود چشماش رو زیر کرد و با دلخوری ظاهری گفت : داری بیرونم میکنی ؟
دختر با لبخند شونه ای بالا انداخت و به سمته حمام دوید..اما جونگکوک زیر مردانه خندید و زیر لب گفت : شیطون من
ویوا که به در حمام تکیه داد بود خندید و صورتش رو با دستانش گرفت یعنی واقعا بهم رسیده بودن دیگر جدایی و فاصله ای بینشون نبود
جونگکوک که تا اون لحظه شوکه از حرکت ناگهانی عشقش با شوک بهش نگاه میکرد نگاهش رنگ بیخیال گرفته و درحالی که ملافه تا پایین شکمش کشیده شد بود دستاش رو پشت سرش گره زد و شونه ای بالا انداخت به تاجه تخت تکیه داد
ریلکس گفت : خوب بیان قدمشون روی چشم خونه خودشونه
دختر از حالت ریلکس جونگکوک بیشتر حرصی شد و با غیض با آرنج کوبید به پهلوی جونگکوک و گفت : من نمیخوام قبل اینکه خودم به هیونو نگفتم منو ترو توی این وضعیت ببینه
جونگکوک زاری از حرص خوردن عشقم لبخند زد و با نگاهی شیطنت آمیز تکیه از رو از تخت گرفت و موهای پریشون دختر رو از روی شونه اش کنار زد و با لمس سر انگشتی دستش رو پشت گردنش برد و لبها رو نزدیک برد و درحالی که نفس های داغش بین گوش و گردنش مینشست زمزمه کرد : خوب ببینه برای خوابیدن با زنم باید ازش اجازه میگرفتم ؟
لبها رو روی گردن دختر کشید جای که کبودی های بیشماری دیشب روی تنش مونده بود
دختر زیر لرزه و خودش رو بیشتر جمع کنه جونگکوک دقیقا میدونست چطور ساکتش لعنتی زیر لب گفت و با دستش به شونه برهنهای جونگکوک چنگ زد و با فشاری محکمی فاصله بین شون رو بیشتر کرد درحالی که پیراهن مردانه جونگکوک که زیر پایین تخت افتاده بود رو چنگ زد و با عجله پوشیده
میدونست نمیتونن در برابر لمس های هم مقاومت کنند و بخاطری اینکه کار به جاهای دیگری کشیده نشه تند از روی تخت پایین پرید
و با لبخند شیطنت آمیز گفت : برای امروز بسه عشقم بهتره دیگه بری
جونگکوک که به خواسته اش نرسید بود چشماش رو زیر کرد و با دلخوری ظاهری گفت : داری بیرونم میکنی ؟
دختر با لبخند شونه ای بالا انداخت و به سمته حمام دوید..اما جونگکوک زیر مردانه خندید و زیر لب گفت : شیطون من
ویوا که به در حمام تکیه داد بود خندید و صورتش رو با دستانش گرفت یعنی واقعا بهم رسیده بودن دیگر جدایی و فاصله ای بینشون نبود
- ۱.۲k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط