شبست و شاهد و شمع و شراب و شیرینی

شبست و شاهد و شمع و شراب و شیرینی
غنیمتست چنین شب که دوستان بینی

به شرط آن که منت بنده وار در خدمت
بایستم تو خداوندوار بنشینی

میان ما و شما عهد در ازل رفته‌ست
هزار سال برآید همان نخستینی

چو صبرم از تو میسر نمی‌شود چه کنم
به خشم رفتم و بازآمدم به مسکینی

به حکم آن که مرا هیچ دوست چون تو به دست
نیاید و تو به از من هزار بگزینی

به رنگ و بوی بهار ای فقیر قانع باش
چو باغبان نگذارد که سیب و گل چینی

تفاوتی نکند گر ترش کنی ابروچ
هزار تلخ بگویی هنوز شیریی


#سعدی
دیدگاه ها (۱)

o ostorhe:دنیارو میبینی؟! ...

پژوهشگران مضرات مصرف نوشابه های گازدار را چنین میشمارند:1⃣ ...

ا:#قصه شب ﺷﺒﻲ "ﺳﻠﻄﺎﻥ محمود" ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑ...

:گفته بودی چقَدَر مانده به شیدا شدنتصبر کن، صبر! به اندازه ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط