دیگر نمی توانم بیقرارم…

دیگر نمی توانم بیقرارم…
خدایا… میخواهم اعتراف کنم دیگر نمیتوانم،
خسته ام من امانت دار خوبی نیستم
“مرا ازمن بگیر” مال خودت من نمیتوانم نگهش دارم….
دیدگاه ها (۱)

حتی نمیشه یه ساعت تو رو ندید تو رو نخواستباور کن اشک من حسی ...

نمی خواهم شکایت کنم. شکایت جنسش فرق دارد با غر زدن...آدم شاک...

پارت شانزدهم رزا داشت وسایلش رو جمع می‌کرد که ته‌سوک جلوی در...

من کیستم!

لبخند قاتلپارت³⁴ویو سلینگوشیم هنوز توی دستم بود.چند بار پیام...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

دردسرهای بچه داری پارت ۱۵

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش دوم_متاسفانه شمشیرباز خوبی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط