صاحب رستوران آنجا حضور داشت و شمعی در دست گرفته بود و شمع

صاحب رستوران آنجا حضور داشت و شمعی در دست گرفته بود و شمع را مقابل یک آینه بزرگ قرار داد.

آنگاه روی صندلی نشست و رو به بقیه گفت :《زمانی من هیچ پولی در دست نداشتم ،منم از هیچ شروع کردم و حالا این رستوران را با فروختن اعضای مشتریانی که دیر به خانه می‌روند، میچرخانم.》

کوک گفت :《قیمت غذاها و نوشیدنیات که بالا هست دیگه چرا اینکار رو انجام میدی ؟》
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۱:صاحب رستوران خواست حرف بزند اما یکی از مردها موی دخت...

همه با تعجب به زن و یوری نگاه می‌کردند. صاحب رستوران برای آن...

کسی به سمت جین رفت و چنان به دست جین صربه زد که جین گوشی رو ...

پارت ۱۰:بقیه اعضا سکوت کردند و تهیونگ کیک رو برش زد و برای ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط