صاحب رستوران آنجا حضور داشت و شمعی در دست گرفته بود و شمع
صاحب رستوران آنجا حضور داشت و شمعی در دست گرفته بود و شمع را مقابل یک آینه بزرگ قرار داد.
آنگاه روی صندلی نشست و رو به بقیه گفت :《زمانی من هیچ پولی در دست نداشتم ،منم از هیچ شروع کردم و حالا این رستوران را با فروختن اعضای مشتریانی که دیر به خانه میروند، میچرخانم.》
کوک گفت :《قیمت غذاها و نوشیدنیات که بالا هست دیگه چرا اینکار رو انجام میدی ؟》
آنگاه روی صندلی نشست و رو به بقیه گفت :《زمانی من هیچ پولی در دست نداشتم ،منم از هیچ شروع کردم و حالا این رستوران را با فروختن اعضای مشتریانی که دیر به خانه میروند، میچرخانم.》
کوک گفت :《قیمت غذاها و نوشیدنیات که بالا هست دیگه چرا اینکار رو انجام میدی ؟》
- ۹۸۶
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط