قرار بود با بهترین فرد زندگیم بریم به خونه خانوادم لباس
قرار بود با بهترین فرد زندگیم بریم به خونه خانوادم. لباس مشکی زیبایی پوشیدم و کفش های پاشنه بلندم را پوشیدم. رژ قرمز رنگی را بر لبانم زدم. خط چشم گربه ای کشیدم. رفتم پایین دیدم جونگکوک با کت و شلوار مشکی که ابهتش را چند برابر کرده بود منتظر من بود. وقتی من رو دید چشمانش برق زد. اومد جلو و کمرم رو گرفت و من رو به خودش نزدیک کرد و در گوشم گفت: خیلی زیبا شدی ملکه ی من
در جوابش گفتم: توهم همینطور پادشاه من
سوار بنز مشکیمون شدیم و راه افتادیم. زمانی که رسیدیم مادرم دم در منتظر ما بود. رفتم بغلش کردم. رفتم داخل و پدرم رو بغل کردم و کسی رو دیدم که قلبم وایساد. اون برادرم بود که بعد چند سال دیدمش. محکم رفتم بغلش کردم و گونش رو بوسیدم. برادرم یعنی چانگ رو به جونگکوک معرفی کردم.
خیلی با چانگ گرم گرفته بودم چون دلم براش تنگ شده بود. دیدم جونگکوک با نگاه های ترسناکی نگاهم میکنه. وقتی از اونجا رفتیم جونگکوک دستم رو محکم گرفت و برد تو خونه و گفت: چرا انقدر باهاش گرفت گرفته بودی(داد و بغض)
وقتی فهمیدم حسودی کرده خندم گرفت و رفتم بغلش کردم و لباش رو بوسیدم و گفتم: حسود من
پوزخند زد و کمرم رو گرفت و گفت: باید تنبیه بشی بیبی
وقتی متوجه شدم چی گفتم بدنم لرزید تا اومدم فرار کنم دستم رو گرفت و برد بالا و....
با دست تتو دارش زیر شکمم را ماساژ داد. بهش گفتم: تو خیلی حسودی
بهم گفت: من فقط برای تو حسودم پریزاد....
خبخبخبخببب بلوبریام یه لایک و کامنت کوچولو میتونه خیلی خوشحالم کنه:)))))
در جوابش گفتم: توهم همینطور پادشاه من
سوار بنز مشکیمون شدیم و راه افتادیم. زمانی که رسیدیم مادرم دم در منتظر ما بود. رفتم بغلش کردم. رفتم داخل و پدرم رو بغل کردم و کسی رو دیدم که قلبم وایساد. اون برادرم بود که بعد چند سال دیدمش. محکم رفتم بغلش کردم و گونش رو بوسیدم. برادرم یعنی چانگ رو به جونگکوک معرفی کردم.
خیلی با چانگ گرم گرفته بودم چون دلم براش تنگ شده بود. دیدم جونگکوک با نگاه های ترسناکی نگاهم میکنه. وقتی از اونجا رفتیم جونگکوک دستم رو محکم گرفت و برد تو خونه و گفت: چرا انقدر باهاش گرفت گرفته بودی(داد و بغض)
وقتی فهمیدم حسودی کرده خندم گرفت و رفتم بغلش کردم و لباش رو بوسیدم و گفتم: حسود من
پوزخند زد و کمرم رو گرفت و گفت: باید تنبیه بشی بیبی
وقتی متوجه شدم چی گفتم بدنم لرزید تا اومدم فرار کنم دستم رو گرفت و برد بالا و....
با دست تتو دارش زیر شکمم را ماساژ داد. بهش گفتم: تو خیلی حسودی
بهم گفت: من فقط برای تو حسودم پریزاد....
خبخبخبخببب بلوبریام یه لایک و کامنت کوچولو میتونه خیلی خوشحالم کنه:)))))
- ۴.۹k
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط