امشب هــــــــم ...

امشب هــــــــم ...
خیالت را زیر سرم میخوابانم
و در رویا منتظرت میمانم
خنده‌هایت را هم بیاور
میخواهم مقدارے از آن را
توے مشت‌هایم پنهان ڪنم
میدانی دلبــــــــر جان ؛
خیلی وقت است ڪہ دیڪَر
دلتنڪَی هایم خوب نمیشوند
برایم عطـرت را بیاور
همان ڪہ دلتنڪَی‌ام را بـر می‌دارد
راستی ..
فراموشت نشود
این بار ڪہ آمدے
بیشتــــــــــــــر بمان
مـن زود بہ زود می‌میرم ...
دیدگاه ها (۸۸)

تا تو بودی پیش من مهر فراوان داشتمعاشقت بودم و یک لبخند پنها...

" آمدی"...؟ ! جانم به قربانت " نرو "با ما " بمان "با وفا یی ...

با تو برایم عشق حس محشری داشت دیوانگی هم با تو لفظ دیگری داش...

نشسته روی زمین آه عطر باران استهوای این دل دیوانه مثل آبان ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط