خستهام از زندگی از مثل زندان بودنش


خسته‌ام از #زندگی ،از مثلِ #زندان بودنش
این #نمایش درد دارد #کارگردان بودنش

دست ِتقدیری که می‌کوبید بر طبل ِ #امید
حاکی است #اخبار تازه از پشیمان بودنش

#مجری سیمای عشقم، فارغ از اوضاعِ بد
مصلحت هم نیست شرح ِنابسامان بودنش

لشکری دارم خیانتکار اما روز جنگ
حق ندارم شک کنم بر تحت ِفرمان بودنش

کاش بذر عشق را می‌ریختی یک‌جا به رود
غرق محصولیم و محزون از فراوان بودنش

از مسیر دیگری باید بیایم، خسته‌ام
از #خیابان_وصال و راه‌بندان بودنش

تا که همراهت نباشم ترک مجبورم کنم
راه ِخود را با تمام ِ رو به پایان بودنش

#کاظم_بهمنی

#خاص
دیدگاه ها (۳)

آتشی بود و فسردرشته‌ای بود و گسستدل چو از بند تو رستجامِ جاد...

"حال بهتری خواهیم داشت"اگر دست برداریم از فردی که لیاقت محبت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط