رمان

#پارت ۸😍
ترنم:
هنوز فقط یک ساعته از نبودش میگذشت که اینقدر دلتنگ بودم وای به حال بقیه روزها هیچی حس نمی شد سیلی ارشیا
طاها منو ول کرد رفت آره رفت دیگه من تو این دنیا داداش بزرگ ندارم تنها و بیکس شدم نمی دونم چقدر گذشت که چشم سیاهی رفته به خواب رفتم
****************************************************
با سوزش توی گلو بیدار شدم دستی دور کمرم دیدم سرمو بلند کردم و با دیدن ارشیا یاد دیشب افتادم که بلند داد زدم طاها
ارشیا ترسیده بیدارشد
ارشیا: حالت خوبه؟
من داداشم رو از دست داده بودم چطور خوب باشم من داغون بودم بی حرف پاشدم رفتم سمت اتاق توی حموم آب یخ رو باز کردم و لباس های عروسی که برای جشن ریحان پوشیده بودم رفتم زیر آب.
یه دست لباس مشکی پوشیده و از اتاق بیرون اومدم.
******************
جنازه داداشم تحویل گرفتیم و برای تشییع آماده بودیم من که آماده نبود اما طاهاآماده بود خیلی عجله داشت توی قبرستون کنار قبر مامان و بابا قرار بود بخوابه وقتی قرار شد بزارنش توی قبر نزدیک شدم که اشیا اشاره کرد که برم سمت طاها رو گرفتم تو بغل
_ رفتی داداشم ببین من چقد تنهام داداش نترس منم میام سلام من و مامان بابا برسون اونا چقدر تورو دوست داشتن تو رو بردن ولی انگار دلخوشی از من ندارند که فقط تورو بردن
بوسه ای به سرش زدم و او را در تابوت گذاشتم
گرمای دستی به بازوهام نشست و منو بلند کرد
ارشیا: دیگه وقتشه
بعد چند دقیقه تا زیر خروار های خاک پیش مامان بابا خوابیده بود.
بعد از انجام خاکسپاری همه مردم است کنار قبر رفتند وتنها من موندم و ریحانه و حامد و البته ارشیاخان
کنار قبرطاها ک با گلبرگ های قرمز پر کرده بود نشستم و ذره خاک به دستم گرفتم و شروع کردم به حرف زدن:داداش خونه جدیدت مبارک ببین داداش من چقد تنهام حقت نبود پرپرشی داداشم
بعد یک ساعت هوا کم کم تیره میشد ک با ریحانه رفتم خونه خونه ایی تمام خاطراتمو ب یاد میوردم خونه ایی ک ازاین ب بعد تنها زندگی میکنم
_ریحانه عزیزم من حالم خوبه تو دیشب عروسی کردی برو خونت خوش نیست بعد عروسیت بیای فاتحه قربونت برم اگه دوسم داری برو
ریحانه:ترنم این چ حرفیه اجی من چطور تنهات بزارمو برم
_من خوبم فقط میخام تنها باشم تو برو فردا بیا
ریحانه:اما...اخه
_اما و اخه نداره میگم برو
ریحانه:خب باشه اما مواظب خودت باش
بوسه ایی ب گونم زد منم راهیش کردم حالا من بودمو ی عالمه تنهایی💔
دیدگاه ها (۲)

رمان آیدل پارت ۴ فلش بک به صبح: با صدای مامانم که داشت سرم د...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

رمان :قرار داد سر نوشت

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part21قفل ماشینو زدموسوار شدم اولش یکم نگا کر...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۵$کایرا : راستی داداش!!.تهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط