💜 💜 💜 💜
💜 💜 💜 💜
عشــــــق....
پارت 1 09
مهرداد:
داشتم زیر حجوم نگاهای بقیه وحرفای بابا خفه می شدم رفتم تو حیاط ورو پله نشستم اگه لیلی راضی نشه چیکار کنم چطور می تونم از نگاه مامان بگذرم از چشای اشکی نیلوفر نفس عمیقی کشیدم
- مهرداد ...
با صدای لرزون نیلوفر برگشتم اشک از چشاش میومد پایین متعجب نگاهش کردم وبلند شدم
- چی شده ؟
داشت می لرزید
- چی شده نیلوفر
با ترس ولرز گفت : لیلی ....
با دیدن لیلی تو بغل محسن نفسم برید لباس محسن غرق خون بود
محسن سرم داد کشید
محسن : ماشینو روشن کن ..مهرداد...
نمی تونستم تکون بخورم اون می گفت رانندگی کن
محسن از پله ها رفت پایین
- مهرداد خوبی
برگشتم نیلوفر رو نگاه کردم دستمو گرفت وبا ترس وگریه گفت : مهرداد حالت خوبه چرا اینجوری نفس می کشی
مامان وبابا اومدن بیرون بابا نشوندم نفس کشیدن برام سخت بود قلبم به شدت فشرده می شد نفس هام فقط دم بود بازدمش برام سخت بود مامان جیغ می زد
- حسام ...حسام بچه داره می میره ...
توداون سرما تموم بدنم خیس عرق شده بود
- دهنت باز کن بابا
بابا یه قرص گذاشت زیر زبونم کم کم نفسم برگشت
- لیلی ...لیلی چی شده
مامان : تو آروم باش مامان تو رو خدا داری خودتو به کشتن میدی
- خوبم ...
می خواستم بلند شم نمی تونستم
مامان به شدن گریه می کرد نیلوفر داشت می لرزید
- بابا باید برم ببینم...
نمی تونستم نفس بکشم
بابا کمک کرد بلند شدم ومنو برد گذاشت تو ماشین نیلوفرم نشست وبابا حرکت کرد چشامو بستم ولی نمی تونستم خوب نفس بکشم شدت دردم داشت بیشتر می شد بیمارستان نزدیک خونمون بود زود رسیدیم بابا پیاده شد نیلوفرم پیاده شد واومد در سمت منو باز کرد
وگفت : مهرداد تحمل کن الان خوب میشی
ولی دیگه نمی تونستم تحمل کنم سخت بود برام هر بار نفسمو فقط با دم بفرستم تو سینم نفسمو که بازدم می فرستادم بیرون قلبم می گرفت
نیلوفر دستمو گرفت وبا گریه گفت : تو رو خدا مهرداد داری منو می ترسونی
نفسم قطع شد چنگ زدم به سینم نیلوفر جیغ می زد ...
عشــــــق....
پارت 1 09
مهرداد:
داشتم زیر حجوم نگاهای بقیه وحرفای بابا خفه می شدم رفتم تو حیاط ورو پله نشستم اگه لیلی راضی نشه چیکار کنم چطور می تونم از نگاه مامان بگذرم از چشای اشکی نیلوفر نفس عمیقی کشیدم
- مهرداد ...
با صدای لرزون نیلوفر برگشتم اشک از چشاش میومد پایین متعجب نگاهش کردم وبلند شدم
- چی شده ؟
داشت می لرزید
- چی شده نیلوفر
با ترس ولرز گفت : لیلی ....
با دیدن لیلی تو بغل محسن نفسم برید لباس محسن غرق خون بود
محسن سرم داد کشید
محسن : ماشینو روشن کن ..مهرداد...
نمی تونستم تکون بخورم اون می گفت رانندگی کن
محسن از پله ها رفت پایین
- مهرداد خوبی
برگشتم نیلوفر رو نگاه کردم دستمو گرفت وبا ترس وگریه گفت : مهرداد حالت خوبه چرا اینجوری نفس می کشی
مامان وبابا اومدن بیرون بابا نشوندم نفس کشیدن برام سخت بود قلبم به شدت فشرده می شد نفس هام فقط دم بود بازدمش برام سخت بود مامان جیغ می زد
- حسام ...حسام بچه داره می میره ...
توداون سرما تموم بدنم خیس عرق شده بود
- دهنت باز کن بابا
بابا یه قرص گذاشت زیر زبونم کم کم نفسم برگشت
- لیلی ...لیلی چی شده
مامان : تو آروم باش مامان تو رو خدا داری خودتو به کشتن میدی
- خوبم ...
می خواستم بلند شم نمی تونستم
مامان به شدن گریه می کرد نیلوفر داشت می لرزید
- بابا باید برم ببینم...
نمی تونستم نفس بکشم
بابا کمک کرد بلند شدم ومنو برد گذاشت تو ماشین نیلوفرم نشست وبابا حرکت کرد چشامو بستم ولی نمی تونستم خوب نفس بکشم شدت دردم داشت بیشتر می شد بیمارستان نزدیک خونمون بود زود رسیدیم بابا پیاده شد نیلوفرم پیاده شد واومد در سمت منو باز کرد
وگفت : مهرداد تحمل کن الان خوب میشی
ولی دیگه نمی تونستم تحمل کنم سخت بود برام هر بار نفسمو فقط با دم بفرستم تو سینم نفسمو که بازدم می فرستادم بیرون قلبم می گرفت
نیلوفر دستمو گرفت وبا گریه گفت : تو رو خدا مهرداد داری منو می ترسونی
نفسم قطع شد چنگ زدم به سینم نیلوفر جیغ می زد ...
- ۶۰.۴k
- ۱۹ بهمن ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط