گفتمش بیا،عاشقم هنوز

گفتمش بیا،عاشقم هنوز

خنده کرد و گفت:درغمت بسوز

هرچه میکشم ای یاران،ازجفای اوست

گریه های من ای یاران،از برای اوست

درفراق او عاشقان،خسته جان شدم

این ترانه را چگونه سرکنم که بی زبان شدم

میشود بهار،عاشقان،جاودان از او

پس دگر مپرس چرا بدون او چنان خزان شدم

رفته ای برون،چون جوانیم

طی شد این چنین،زندگانیم

دردلم هنوز ای یاران،اشتیاق اوست

ناله های من ای یاران،از فراق اوست

درفراق او عاشقان،خسته جان شدم

این ترانه را چگونه سرکنم که بی زبان شدم

میشود بهار،عاشقان،جاودان از او

پس دگر مپرس چرا بدون او چنان خزان شدم
دیدگاه ها (۱)

#هایدهدر فراق او عاشقان،خسته جان شدماین ترانه را چگونه سرکنم...

از زندگانیم گله دارد جوانیمشرمنده جوانی از این زندگانیمدارم ...

از زندگانیم گله دارد جوانیمشرمنده جوانی از این زندگانیمدارم ...

از زندگانیم گله دارد جوانیمشرمنده جوانی از این زندگانیمدارم ...

⏭️🎶 #استاد_شهریار 🎵🎙️از زندگانیم گله دارد جوانیمشرمنده جوانی...

چشمه ها از كوهسارچشم من جريان گرفت*بغض هاى مرده در عمق گلويم...

چشمه ها از كوهسارچشم من جريان گرفت*بغض هاى مرده در عمق گلويم...

عاشقانه های شبنم بیاد بابا

در دلمـ افتاد مرگی همچو برگی در خزانای خزان آرزوهایمـ بهار م...

تو همانی کـه به قصر دل من سلطانیحاکم قلـب منی خوب خودت میدان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط