پارت ⁴⁸

پارت ⁴⁸

+( از پله ها بالا رفتم به اتاق رسیدم در رو باز کردم چی او هی سان بود
با بدن برهنه رو به روی کوک نشسته بود !)

_( با صدای باز شدن در چشمم به لارا خورد یعنی الان چی پیش خودش فک میکنه اثر دارو رفته بود و کم کم داشتم به خودم میومدم )

+( با دیدن کوک در رو محکم بستم و با عصبانیت از عمارت جئون خارج شدم سرم گیج میرفت و خودمم میدونستم که بچه دارم
حالا باید چیکار میکردم ؟
یعنی چه کاری از دستم برمیوند ؟
حالم خیلی بد بود چشمام نمی‌دید )

از حال رفت 😂

_( کامل به خودم اومده بودم محکم زدم تو دهن هی سان داشتی چه گوهی میخوردی هرزه
لباسم رو پوشیدم رفتم پایین )

_ لارا کجاست

لنا : نمیدونم ولی دیدم با عصبانیت از عمارت خارج شد چیزی شده

_ ( از عمارت بیرون اومدم با ماشین کوچه به کوچه خیابون به خیابون رو میگشتم تا پیداش کنم )

۴۰ مین بعد

_ ( با ناامیدی تمام سرم رو به فرمون کوبیدم
کجاست
اون اشتباه برداشت کرده باید بهش بفهمونم که همه چیز رو اشتباه دیده
تو همین فکرا بودم که زنگ گوشیم به صدا دراومد لارا بود )

_ لارا این جور که فک میکنی نی....

بیمارستان : شما سر پرست کیم لارا هستید ؟

لایک و بازنشر بالا 🩵💙
دیدگاه ها (۲۵)

پارت ⁴⁷_( دستم رو از رو چشمام برداشتم تار میدیم )_ هی سان تو...

پارت ⁴⁶_ به اون مربوط نیست _ پاشو بریم سر میز + اوکی _ بزار ...

پارت ⁴¹+ طلاق باید هر دو طرف راضی باشن ولی وقتی نه من راضیم ...

پارت ⁴⁵ + از دسشویی اومدم که با قیافه عصبانی پدرم مواجه شدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط