وقتی که عشق قصه میشد

وقتی که عشق قصه میشد

Part 3

ملودی: نه هنوز نیومده..

دخترک لبخندی زد

ات: خوبه...
وارد خونه شد

جیهوپ ویو

وقتی از مغازه بیرون رفت بت موتور دنبالش کردم

همینطور دنبالش میرفتم که جلوی در یه خونه خیلی بزرگ که چه حرض کنم یه عمارت وایساد...

پیاده شدم و رفت...

بعد از اینکه مطمئن شدم رفته موتورم رو پارک‌کردم و به سمت خونه رفتم...
دور تا دورش رو دیدم و یه سوت کشیدم

جیهوپ: خونه رو باش... خونه که نیست عمارته...

به دیوار هاش دست کشید

جیهوپ: عجب عمارتی!

خندید و به اطراف نگاه کرد تا مکان یادش بمونه

سوار موتور شد و به محل کارش برگشت
شرطا برا پارت بعد
۴۰ تا لایک
۳۰ تا کامنت
۱۰ تا بازنشر
دیدگاه ها (۴)

اممممممم✨☘️

وقتی که عشق قصه میشد Part2 پسر در حالی که داشت گل ها رو اماد...

وقتی که عشق قصه میشدPart 1۱۴ ژانویه ۱۹۰۰درحالی که به موهای ...

وقتی باهم دعوا میگیرین از خونه میری ولی وقتی برمیگردی میبینی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط