باشه برای بعد
باشه برای بعد
تمایل بیپایان ذهن برای "عقب انداختن" کارها از کجا میآید؟
شاید حق با اینسلی باشد که اهمالکاری یک تکانۀ پایۀ بشری است، اما اضطراب دربارۀ آن به منزلۀ یک مسألۀ جدی گویا در اوایل دوران مدرن پدید آمد.
اصل واژۀ procrastination (از ریشۀ لاتین به معنای «به فردا انداختن») در قرن شانزدهم وارد زبان انگلیسی شد، و در قرن هجدهم ساموئل جانسون آن را «یکی از ضعفهای عمومی» نامید که «بیش یا کم بر ذهن هر کسی مستولی میشود» و برای اصل این تمایل مرثیهسرایی کرد: «نمیتوانم خودم را ملامت نکنم که چنین مدت طولانی از کاری که ناگزیر باید کرد غفلت کردهام، که هر لحظه تنبلی در آن به دشواریاش افزوده است»؛ و گویا به مرور زمان این مسأله حادتر شده است.
به قول پیرز استیل، استاد کسبوکار در دانشگاه کلگری، درصد افرادی که معترف بودهاند مشکل اهمالکاری دارند از ۱۹۷۸ تا ۲۰۰۲ چهار برابر شده است. در این پرتو میتوان اهمالکاری را مسألۀ جوهری دوران مدرن دانست.
همچنین این مسئله بهنحو شگفتآوری پرهزینه است. هر سال آمریکاییها صدها میلیون دلار تلف میکنند، چون مالیاتهایشان را سر وقت ثبت نمیکنند.
دیوید لیبسون، اقتصاددان دانشگاه هاروارد، نشان داده است که کارگران آمریکایی که هیچوقت در یک طرح مستمری بازنشستگی ثبتنام نکردهاند، بهخاطر آنکه از معافیت مالیاتی مربوطه بهره نبردهاند، مبالغ عظیمی از دست دادهاند. هفتاد درصد از بیماران مبتلا به آبسیاه، چون قطرههای چشم را مرتب استفاده نمیکنند، در خطر نابیناییاند. اهمالکاری همچنین هزینههای هنگفتی بر کسبوکارها و حکومتها تحمیل میکند.
بحران اخیر یورو، که بهواسطۀ دودلی حکومت آلمان تشدید شد، و زوال صنعت خودروی آمریکا که مصداقش ورشکستگی جنرالموتورز بود، تا حدی بهخاطر میل مدیرانی بود که دوست داشتند تصمیمگیریهای دشوار را به تعویق بیاندازند. (یکی از نتیجهگیریهای کلیدی در صد تا صفر ۴، تاریخچهای که اخیراً الکس تیلور از جنرالموتورز نوشته است، آن است که «اهمالکاری سود ندارد».)
فلاسفه به دلایلِ دیگری به اهمالکاری علاقهمندند. این پدیده یک نمونۀ مهم از آن چیزی است که یونانیها آکراسیا ۵ مینامیدند: انجام کاری خلاف صلاحدیدِ خود شخص. پیرز استیل اهمالکاری را اینطور تعریف میکند: به تعویق انداختن عامدانۀ یک کار با اینکه احتمال میدهید این تأخیر به ضرر شما خواهد بود.
به بیان دیگر، اگر ته ذهنتان این باشد که «بخور و بیاشام و خوش باش که فردا زنده نیستی» مرتکب اهمالکاری نشدهاید. تأخیر آگاهانهای که گمان میکنید کاراترین بهرهبرداری از زمانتان است نیز اهمالکاری به حساب نمیآید. جوهرۀ اهمالکاری این است که آنچه فکر میکنید باید بکنید را انجام ندهید، یعنی همان ذهنیت کج و معوجی که توضیح میدهد این عادت چرا بار روانی سنگینی برای مردم دارد.
نکتۀ غامض دربارۀ اهمالکاری همین است: با این کار گرچه بهظاهر از تکالیف ناخوشایند اجتناب میکنیم، اما معمولاً شاد هم نمیشویم. در یک مطالعه، ۶۵ درصد از دانشجویانی که پیش از آغاز کار روی مقالۀ پایانترم خود پیمایش شدند گفتند که مایلاند از اهمالکاری پرهیز کنند: آنها میدانستند که هم کارشان را سروقت انجام نخواهند داد و هم آن تأخیر ناشادشان میکند.
اکثر مقالات این کتاب جدید همنظرند که این رفتارِ عجیبِ غیرعقلانی در رابطۀ ما با زمان ریشه دارد: بهطور خاص، همان تمایلی که اقتصاددانان «تنزیل هذلولی» ۶ مینامند. یک آزمایش دومرحلهای این پدیده را بهصورت کلاسیک نشان میدهد: در مرحلۀ اول، افراد باید بین دریافت ۱۰۰ دلار امروز یا ۱۱۰ دلار فردا انتخاب کنند؛ در مرحلۀ دوم، افراد باید بین دریافت ۱۰۰ دلار یک ماه دیگر یا ۱۱۰ دلار یک ماه و یک روز دیگر انتخاب کنند.
این دو انتخاب اساساً یکساناند: یک روز بیشتر صبر کن و ده دلار بیشتر بگیر. اما انتخاب بسیاری افراد در مرحلۀ اول آن است که مبلغ کمتر را فوراً بگیرند، ولی در مرحلۀ دوم ترجیح میدهند یک روز بیشتر صبر کنند و ده دلار بیشتر بگیرند. به بیان دیگر، این «تنزیلدهندگان هذلولی» هنگامی که به آینده فکر میکنند توان تصمیمگیری عقلایی دارند، ولی در موقعیت حال، ملاحظات کوتاهمدت بر اهداف درازمدتشان چیره میشوند.
در آزمایشی که یک گروه دیگر از همکاران اقتصاددان آمریکایی، جورج لونشتاین، انجام دادند نیز پدیدۀ مشابهی دیده شد. در آن آزمایش از افراد خواسته شد یک فیلم برای تماشا در همان شب و یک فیلم برای تماشا در یک روز دیگر انتخاب کنند.
جای تعجب نبود که برای فیلمی که میخواستند فوراً تماشا کنند معمولاً کمدیهای مبتذل و فیلمهای پرفروش را انتخاب میکردند، اما برای تماشا در آینده احتمال بیشتری داشت که فیلمهای جدی و مهم را انتخاب کنند
تمایل بیپایان ذهن برای "عقب انداختن" کارها از کجا میآید؟
شاید حق با اینسلی باشد که اهمالکاری یک تکانۀ پایۀ بشری است، اما اضطراب دربارۀ آن به منزلۀ یک مسألۀ جدی گویا در اوایل دوران مدرن پدید آمد.
اصل واژۀ procrastination (از ریشۀ لاتین به معنای «به فردا انداختن») در قرن شانزدهم وارد زبان انگلیسی شد، و در قرن هجدهم ساموئل جانسون آن را «یکی از ضعفهای عمومی» نامید که «بیش یا کم بر ذهن هر کسی مستولی میشود» و برای اصل این تمایل مرثیهسرایی کرد: «نمیتوانم خودم را ملامت نکنم که چنین مدت طولانی از کاری که ناگزیر باید کرد غفلت کردهام، که هر لحظه تنبلی در آن به دشواریاش افزوده است»؛ و گویا به مرور زمان این مسأله حادتر شده است.
به قول پیرز استیل، استاد کسبوکار در دانشگاه کلگری، درصد افرادی که معترف بودهاند مشکل اهمالکاری دارند از ۱۹۷۸ تا ۲۰۰۲ چهار برابر شده است. در این پرتو میتوان اهمالکاری را مسألۀ جوهری دوران مدرن دانست.
همچنین این مسئله بهنحو شگفتآوری پرهزینه است. هر سال آمریکاییها صدها میلیون دلار تلف میکنند، چون مالیاتهایشان را سر وقت ثبت نمیکنند.
دیوید لیبسون، اقتصاددان دانشگاه هاروارد، نشان داده است که کارگران آمریکایی که هیچوقت در یک طرح مستمری بازنشستگی ثبتنام نکردهاند، بهخاطر آنکه از معافیت مالیاتی مربوطه بهره نبردهاند، مبالغ عظیمی از دست دادهاند. هفتاد درصد از بیماران مبتلا به آبسیاه، چون قطرههای چشم را مرتب استفاده نمیکنند، در خطر نابیناییاند. اهمالکاری همچنین هزینههای هنگفتی بر کسبوکارها و حکومتها تحمیل میکند.
بحران اخیر یورو، که بهواسطۀ دودلی حکومت آلمان تشدید شد، و زوال صنعت خودروی آمریکا که مصداقش ورشکستگی جنرالموتورز بود، تا حدی بهخاطر میل مدیرانی بود که دوست داشتند تصمیمگیریهای دشوار را به تعویق بیاندازند. (یکی از نتیجهگیریهای کلیدی در صد تا صفر ۴، تاریخچهای که اخیراً الکس تیلور از جنرالموتورز نوشته است، آن است که «اهمالکاری سود ندارد».)
فلاسفه به دلایلِ دیگری به اهمالکاری علاقهمندند. این پدیده یک نمونۀ مهم از آن چیزی است که یونانیها آکراسیا ۵ مینامیدند: انجام کاری خلاف صلاحدیدِ خود شخص. پیرز استیل اهمالکاری را اینطور تعریف میکند: به تعویق انداختن عامدانۀ یک کار با اینکه احتمال میدهید این تأخیر به ضرر شما خواهد بود.
به بیان دیگر، اگر ته ذهنتان این باشد که «بخور و بیاشام و خوش باش که فردا زنده نیستی» مرتکب اهمالکاری نشدهاید. تأخیر آگاهانهای که گمان میکنید کاراترین بهرهبرداری از زمانتان است نیز اهمالکاری به حساب نمیآید. جوهرۀ اهمالکاری این است که آنچه فکر میکنید باید بکنید را انجام ندهید، یعنی همان ذهنیت کج و معوجی که توضیح میدهد این عادت چرا بار روانی سنگینی برای مردم دارد.
نکتۀ غامض دربارۀ اهمالکاری همین است: با این کار گرچه بهظاهر از تکالیف ناخوشایند اجتناب میکنیم، اما معمولاً شاد هم نمیشویم. در یک مطالعه، ۶۵ درصد از دانشجویانی که پیش از آغاز کار روی مقالۀ پایانترم خود پیمایش شدند گفتند که مایلاند از اهمالکاری پرهیز کنند: آنها میدانستند که هم کارشان را سروقت انجام نخواهند داد و هم آن تأخیر ناشادشان میکند.
اکثر مقالات این کتاب جدید همنظرند که این رفتارِ عجیبِ غیرعقلانی در رابطۀ ما با زمان ریشه دارد: بهطور خاص، همان تمایلی که اقتصاددانان «تنزیل هذلولی» ۶ مینامند. یک آزمایش دومرحلهای این پدیده را بهصورت کلاسیک نشان میدهد: در مرحلۀ اول، افراد باید بین دریافت ۱۰۰ دلار امروز یا ۱۱۰ دلار فردا انتخاب کنند؛ در مرحلۀ دوم، افراد باید بین دریافت ۱۰۰ دلار یک ماه دیگر یا ۱۱۰ دلار یک ماه و یک روز دیگر انتخاب کنند.
این دو انتخاب اساساً یکساناند: یک روز بیشتر صبر کن و ده دلار بیشتر بگیر. اما انتخاب بسیاری افراد در مرحلۀ اول آن است که مبلغ کمتر را فوراً بگیرند، ولی در مرحلۀ دوم ترجیح میدهند یک روز بیشتر صبر کنند و ده دلار بیشتر بگیرند. به بیان دیگر، این «تنزیلدهندگان هذلولی» هنگامی که به آینده فکر میکنند توان تصمیمگیری عقلایی دارند، ولی در موقعیت حال، ملاحظات کوتاهمدت بر اهداف درازمدتشان چیره میشوند.
در آزمایشی که یک گروه دیگر از همکاران اقتصاددان آمریکایی، جورج لونشتاین، انجام دادند نیز پدیدۀ مشابهی دیده شد. در آن آزمایش از افراد خواسته شد یک فیلم برای تماشا در همان شب و یک فیلم برای تماشا در یک روز دیگر انتخاب کنند.
جای تعجب نبود که برای فیلمی که میخواستند فوراً تماشا کنند معمولاً کمدیهای مبتذل و فیلمهای پرفروش را انتخاب میکردند، اما برای تماشا در آینده احتمال بیشتری داشت که فیلمهای جدی و مهم را انتخاب کنند
- ۲۸۰
- ۰۵ بهمن ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط