شهر

شهر
هوای تورا
به خش خش برگهای خزان دیده می آراید
دیدنت
آرزوی من است
لمست را چگونه تاب بیاورم
که قلبم را درون چنبره ای از احساسِ گره خورده به سیمای وجودت میبندد.
تو ای آرامش درون.
صدایت هم که نباشد غروب آفتاب را
به رنگ گونه های گلگونت نظاره میکنم
که تاب و توان از من دیوانه بریده اند
این شمایل ٍ وجود تو...
حتی
عطر تنت رااز یاس های کبود آویزان از سر دیوارهای کاهگلی کوچه باغهای قدیمی میشنوم
که صدا میزند مرا
برای پر زدن به سویت...
و آنها نمیدانند
که بی تو پر پرواز ندارم
پس
بیا ای بهانه ی زندگیم
بیا ای پر پرواز♡



(یهویی های محمد)

♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡

دوستای خوبم که دارید این پستو میبینید
لطفا منو دنبال کنید ...ممنونتونم
و حتما برام کامنت بزارید تا حتما بهتون سر بزنم
خیلی لطف میکنید
دوستتون دارم ♡♡ツ
دیدگاه ها (۳۵)

تو بگو دل که بـه آهنــگِ دلت ســاز کنم تو بگو عشق که مـن عــ...

سناریو تهیونگ

Part ³⁵The name of the story: Madness hall(تالار جنون)یه لحظ...

پارت: 17 (بخش2) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر. سالنِ بایگا...

دمون اسلیر پارت یازدهم♡دوما رده بالای دو با لباس هایی زیبا و...

برده عمارت جئون

شاهزاده دوست داشتنی من

انتقام یا عشق

سناریو دوما

P²

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط