بسکه از حیرت فرو ماندم به کار خویشتن

بسکه از حیرت فرو ماندم به کار خویشتن
کار خود کردم رها با کردگار خویشتن
همچو گیسو، خانه بر دوشی سزاوار منست
کز پریشانی گره بستم بکار خویشتن
گردباد بی سر انجامم که از دیوانگی
بر سر خود ریزم از حسرت غبار خوبشتن
شمع بی پروانه را مانم که از بی همدمی
هرچه دارم اشک میسازم نثار خوبشتن
با چه امّیدی به رویای خزان دل خوش کنم؟
من که از کنج قفس دیدم بهار خویشتن
مستی من مستی می نیست شور عاشقیست
سر نگیرم سر چو چشمت از خمار خویشتن
هیچکس بر آتشم آبی نزد جز اشک من
هم غم خویشم من و هم غمگسار خویشتن
سینه ی من گور عشق و آرزوها بود و من
روزگاری زنده بودم در مزار خویشتن
بهادر یگانه...
دیدگاه ها (۱)

بسکه از حیرت فرو ماندم به کار خویشتن کار خود کردم رها با کرد...

کلیپ از جیسو و تهیونگ

کلیپ از جیسو و تهیونگ

داستان کودکانه «ماجراجویی در جنگلِ کلمات» به نویسندگی رزیتا ...

داستان کودکانه «آرش و قصرِ خنده‌هایِ گمشده» به نویسندگی رزیت...

چی میشه بازنشر کنی🥺؟ ────୨໒꒰ྀི๑• ༝ •๑꒱ྀི১ৎ────╋ 𖥻  𑂲͞𐑾ꭎᵴ𓏺𝗍ı𝗇...

داستان کودکانه «نیکی کوچولو و قلب مهربان» به نویسندگی رزیتا ...

داستان کودکانه «ستاره‌ای که در قلب ما می‌درخشد» به نویسندگی ...

علیرضا نوروزیان پژوهشگر سنقر

علیرضا نوروزیان_ پژوهشگر سنقر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط