انبه شیرین من
انبه شیرین من
Part 8
ویو کوک
خیلی هیجان زده شدم البته من هنوز اونقدرام به این وضعیت عادت نکردم هعی یکمم استرس دارم تهیونگ خیلی جذابه خیلی خوشگله خیلی خوشتیپه همچی داره و خوب منم دوسش دارم اما هنوز نه به اون اندازه عاشقانه دوباره.. هعیییی
فردا
ویو هوسوک
صبح بود داشتم میرفتم دنبال یونگی تا باهم بریم دانشگاه از جلوی خونه ی کوک که رد میشدم دیدم تهیونگ دم در خونه ی کوک خیلی کنجکاو شدم ولی بعدش گفتم حتما اومده دنبالش تا باهم قبل دانشگاه یه دوری بزنن پس اونقدرام مهم نشد رفتم دنبال یونگی درو زدم یونگی باز کرد اومد سوار شد
ویو یونگی
وای امروز هوسوک خیلی خوشتیپ و جذاب شده بود نمیتونستم صبر کنم پس وقتی بغلش کردم یه بوس محکم از لپش گرفتم خیلی حال داد ولی بعدش هوسوک برگشت و خیلی ناگهانی لبمو بوسید گوجهههه شدم
ویو تهیونگ
رفتم دم در کوک درو زدم باز کرد رفتم داخل کوک داشت لباس عوض میکرد منم یواشکی از پشت نگاش میکردم که برگشت و یه عالمه هم خجالت کشید بچم😂رفتم جلوش یه بغلش کردم بعدش یه بوس آبکی 🤗سوار ماشین شدیم و رفتیم دانشگاه ولی جونگکوک خیلی کیوته من تا به حال به اینجاش دقت نکرده بودمممم.
ادامه دارد ...
کامنت و لایک یادتون نرههههع راستی ببخشید نزدیک یه ماه بود نذاشته بودم ولی الان درسام سبک تر شده سعی میکنم این رمان زود تموم کنم تا میخوام یه رمان جدید شروع کنممنتظر باشیننننن
Part 8
ویو کوک
خیلی هیجان زده شدم البته من هنوز اونقدرام به این وضعیت عادت نکردم هعی یکمم استرس دارم تهیونگ خیلی جذابه خیلی خوشگله خیلی خوشتیپه همچی داره و خوب منم دوسش دارم اما هنوز نه به اون اندازه عاشقانه دوباره.. هعیییی
فردا
ویو هوسوک
صبح بود داشتم میرفتم دنبال یونگی تا باهم بریم دانشگاه از جلوی خونه ی کوک که رد میشدم دیدم تهیونگ دم در خونه ی کوک خیلی کنجکاو شدم ولی بعدش گفتم حتما اومده دنبالش تا باهم قبل دانشگاه یه دوری بزنن پس اونقدرام مهم نشد رفتم دنبال یونگی درو زدم یونگی باز کرد اومد سوار شد
ویو یونگی
وای امروز هوسوک خیلی خوشتیپ و جذاب شده بود نمیتونستم صبر کنم پس وقتی بغلش کردم یه بوس محکم از لپش گرفتم خیلی حال داد ولی بعدش هوسوک برگشت و خیلی ناگهانی لبمو بوسید گوجهههه شدم
ویو تهیونگ
رفتم دم در کوک درو زدم باز کرد رفتم داخل کوک داشت لباس عوض میکرد منم یواشکی از پشت نگاش میکردم که برگشت و یه عالمه هم خجالت کشید بچم😂رفتم جلوش یه بغلش کردم بعدش یه بوس آبکی 🤗سوار ماشین شدیم و رفتیم دانشگاه ولی جونگکوک خیلی کیوته من تا به حال به اینجاش دقت نکرده بودمممم.
ادامه دارد ...
کامنت و لایک یادتون نرههههع راستی ببخشید نزدیک یه ماه بود نذاشته بودم ولی الان درسام سبک تر شده سعی میکنم این رمان زود تموم کنم تا میخوام یه رمان جدید شروع کنممنتظر باشیننننن
- ۹.۲k
- ۱۹ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط