خانواده ی کیبوتسوجی پارت ۸:

خانواده ی کیبوتسوجی پارت ۸:
بعدداز سالیان سال💔🙏
چشمم روشن اینهمه مدت بازیش برای پلی استیشن بود من نمی دونستم_😭💔
د من حرفی ندارم ، ولی حیف که اون شبی که داشتم بازی دانلود میکردم دیدمش حیف💔
بریم سراغ داستان💔😭
~~~~~~~~~~
قلعه بی نهایت:

از زبون ساکورا:
فک کنم ۱ ماهی میشه که خواهر و برادرم رو ندیدم😍💔 و اینکه پدرم اجازه نمی ده من برم پیش اونا چون همش میگه((تو نباید بری))💔

هیسوکا:
دنیا که به اخر نرسیده_
بیا بریم ، کل قلعه بی نهایت رو بگردیم برگردیم☝️

من:د...باشه_

در حال رفتم بودیم که یه شیطان رو دیدیم

من:
هیسوکا اون دیگه کیه داره با بابام حرف میزنه🤨🫵

هیسوکا:
واقعا نمی شیناسیش؟

من:
نع به مولا🤷‍♀️🗣

هیسوکا:
تو یه تاجره معروفه تو پایتخته!

من:
خب به کی_ چیزه پس اون اینجا چیکار میکنه؟🤨☝️

هیسوکا:
وای د بفهم ، اون یه شیطانه که تاجره🤦‍♀️

من:
اهان تازه فهمیدم جریان چیه☝️🥹

هیسوکا:
اون به شاه کریستال معروفه تو قعله بی نهایت، میخوام بری بهش سلام بدی؟ اگر شیطان جدید باشه بایدداین کار رو به عنوان دختر پادشاه شیاطین انجام بدی

من:
فک نکنممم، بهتره مثل انمو از اون شیطان های لوس نباشه🔪💀

هیسوکا:
ببند و برو

من:
باوش

رفتم پیشش و بهش سلام کردم

کاتاشی:
سلام شما باید دختر اباب باشید نه؟

من در ذهن:
هیچی نشده معروف شدم_🤦‍♀️

من:
چیزه اره🫪 ، اسمت چیه؟🫵🫪شیطان جدیدی؟🤨🫵؟چرا به شاه کریستال معروفی؟🫪🫵؟چند سالته؟🤨🫵

کاتاشی:
عاممم اسمم کاتاشیه ، نمیدونم میشه اسمشو شیطان جدبد گذاشت یا نه، چون میتونم با قدرتم کریستال و سنگ های قیمتی درست کنم،۳۰۲ سالمه

من:
۳۰۲ سالته؟😍💔 جدی میفرمایید؟

کاتاشی:
چیزی گفتی ؟.

من:
نع🗣

*کاتاشی یه زمرد قرمز درست میکنه و به ساکورا میده*

کاتاشی:
گفتم شاید دوست داشته باشی

من:
مرسیح

*بعد کاتاشی رفت پیش ناکیمه*

من در ذهن:
داره چیکار میکنه؟

کاتاشی:
من ببر اونجا

ناکیمه:
چشم

*و کاتاشی تلپرت شد به اونجا*



ادامه دارد.....
نظرتون رو کامنت کنید🙏
راحت شدید که هی میگفتید پارت بده پارت بده🗣🤦‍♀️💆‍♀️
نظرتون.🎀
دیدگاه ها (۱۷)

خانواده ی کیبوتسوجی پارت ۹:این عکس رو برای خودت گذاشتم، اره ...

خانواده ی کیبوتسوجی پارت ۷:پستر پیروت به افتخار کراش جدید اک...

رمان خانواده ی کیبوتسوجی [Kibotsuji Family] ...فصل اول:قسمت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط