شب در تاریکی خود فرو رفته عاجزانه ماه را می‌‌طلبد

شب در تاریکی خود فرو رفته عاجزانه ماه را می‌‌طلبد

مطرب شب نوایش در شب می‌‌پیچد و وزغ‌های آواز خان  صدای خودرا صاف میکنند

نسیم خوش خودرا به گًل یاس می‌‌مالد و میرود

در خفا بر برگ لوندی لاس میزند

مرغ شب بر شاخه صنوبر  با خدای خود راز و نیاز می‌کند

ماه بر قلّه کوه بلند نشسته و کوه عاجزانه او را تماشا می‌کند

مه‌ از راه میرسد   و زنجیری میگردد و بر گردن قلّه کوه خودرا می‌‌نشاند

صدای   شرّ شرّ آبشار بلند شبنم نشسته بر برگ گًل پونه را نوازش می‌‌دهد

ستاره‌ای در بینهایت‌ها  از آسمان آبی می‌‌افتد

و قمری خفته‌ای بر شاخه  در خواب پری می‌‌زند و خودرا رها می‌‌کند در آغوش یار

انگور سرخ آویزان بر  شاخه در آرزوی خود شراب ناب میشود

ساقی بر سرخی لب خود می‌‌افزاید و سبو بدست مستی را بدنبال خود می‌‌کشاند 

 
دیدگاه ها (۱)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p72باغ زیر نور ماه، حال و هوای عجیبی داش...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت ۲۲: رقصِ گیلاس‌هایِ سیاه زیر...

سیلام_ کپشن_

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ونهم: باغِ ما---سال‌ها بعد.عمارتِ دِه‌گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط