"𝗜 𝗟𝗼𝘃𝗲 𝘆𝗼𝘂, 𝗺𝘆 کاپیتا꯭ن꯭"🌚🌬...
"𝗜 𝗟𝗼𝘃𝗲 𝘆𝗼𝘂, 𝗺𝘆 کاپیتا꯭ن꯭"🌚🌬...
وانشات از:
#اتک_ان_تایتان_وانشات
شیپ؟! ارن یگر+لیوای اکرمن؛BL
.
خاب ی نکته ای خدمتتون عرض کنم...اوللللل واندرر خوجگلم رو فالو کنننن:☘
@wonderer 👉👈.
خو افرین. به علاوه الان نیایید بگید چرا اسم سناریو نصفش فارسیه نصفش انگلیسیااا. این ترنده الان یکی میاد چس میکنه میگه: تو زبان بلد نیستی سیسی. خو الان میام-🗣🫶.
خاب اینا هیچ. زمان وانشات وقتی هست که ارن بزرگ بیده. راستی علامت ارن: 🕊_علامت لیوای:☕
.
_ویو ارن🕊_
امروز اون پیرمرد کوتوله بهم گفت برم پیشش تا باهام تمرین شخصی انجام بده. الان حوصله ی ژان رو دارم ولی حوصله ی اون غرغرو رو اصنن ندارم. هوففففف. وقتی به سمت اتاقش رفتم کسی نبود، یعنی همه رفته بودن ماموریت؟ بدون من؟.
به اتاقش رسیدم و در زدم.
🕊:منم ارن، میتونم بیام داخل؟
☕:بیا.
وارد شدم و در رو بستم که...
وااا د فا/کک/کک ایز دیس؟!؟ این چرا لخ/تهههه!؟!؟*شلوار پاشه*
🕊:کا...کاپیتان...چرا....
که ی جوری مثل اسب سریع اومد و قفلم کرد به دیوار اصن-
این با این قد کوتولش چقدر زور داره!✊✋✊✋.
☕:میدونی چرا هیچ کس نیست؟
🕊: همه رفتن ماموریت...چرا...من نرفتم؟
☕: *با نیشخند* اینطوری دیگه کسی صدای نال/ه هاتو نمیشنوه
.
_ویو لیوای☕_
میخواست اعتراض کنه که دستش را کشیدم و برعکس، روی میز گزاشتمش،دستاش رو از پش/ت گرفتم و یکی از دس/تاش رو وا/رد شلو/ارم کردم،
☕: میبینی چقدر بزرگه؟ دلش تورو میخواد، یگر.
🕊: چی...چیییی!؟ چی میگی کاپیتان!؟
خم شدم و شروع کردم گ/از گرفتن گر/دنش. با دست دیگ/رم شل/وارش را پا/یین کشیدم.
برعکسش کردم و او را هم لخ/ت کردم.
☕: تچ...تقلا نمیکنی، توهم دلت میخواد نه؟
🕊: *با صدای لرزان از لذ/ت* احمق...خودت...نمیدونی چقدر...اوففف....تح/ریکم کردی؟
پوزخندی زدم و براش سا/ک زدم. بزرگ بوداا.
☕: د/یک ات از عقلت بزرگ تره، بچه.
🕊: اینو...اهههه...به...به عنوان...هنقق...تـ...تعریف در نظر میگیرم...اوففف
دو انگش/تم رو از پشت واردش کردم تا یکم گش/اد بشه، بعد روی میز برع/ک/سش کردم و با یک ضر/به وا/ردش کردم، که نا/له بلندی کرد.
🕊: اروم ترررر!!! اههههه...
از جلو هم نی/پل های نی/ش/گون میگرفتم
.
_راوی*چای جوننننن🌚✊*_
لیوای مح/کم در ارن تل/مبه می/زد و ارن هم نا/له های بل/ندی میکرد. بعد از حدود نیم ساعت هردو باهم کا/م شدند.
لیوای از ارن بیر/ون کشید و به کا/مش که از او بی/رو/ن میری/خت نگاه کرد. اتاق پر از بوی را/بطه و عر/ق شده بود.
☕: خودت باید همه ی اینجارو تمیز کنی، یگر.
🕊: *با نفس نفس* خفه...شو...کوتوله....ی جوری بفا/کم...دادی...تا...اخ...یک هفته تمرین...هم نمیتونم بک/نم.
☕: باشه...ولی فقط این یک بار.
.
گیلی گیلیییی تاماممم😃✊✋✊✋.
وانشات از:
#اتک_ان_تایتان_وانشات
شیپ؟! ارن یگر+لیوای اکرمن؛BL
.
خاب ی نکته ای خدمتتون عرض کنم...اوللللل واندرر خوجگلم رو فالو کنننن:☘
@wonderer 👉👈.
خو افرین. به علاوه الان نیایید بگید چرا اسم سناریو نصفش فارسیه نصفش انگلیسیااا. این ترنده الان یکی میاد چس میکنه میگه: تو زبان بلد نیستی سیسی. خو الان میام-🗣🫶.
خاب اینا هیچ. زمان وانشات وقتی هست که ارن بزرگ بیده. راستی علامت ارن: 🕊_علامت لیوای:☕
.
_ویو ارن🕊_
امروز اون پیرمرد کوتوله بهم گفت برم پیشش تا باهام تمرین شخصی انجام بده. الان حوصله ی ژان رو دارم ولی حوصله ی اون غرغرو رو اصنن ندارم. هوففففف. وقتی به سمت اتاقش رفتم کسی نبود، یعنی همه رفته بودن ماموریت؟ بدون من؟.
به اتاقش رسیدم و در زدم.
🕊:منم ارن، میتونم بیام داخل؟
☕:بیا.
وارد شدم و در رو بستم که...
وااا د فا/کک/کک ایز دیس؟!؟ این چرا لخ/تهههه!؟!؟*شلوار پاشه*
🕊:کا...کاپیتان...چرا....
که ی جوری مثل اسب سریع اومد و قفلم کرد به دیوار اصن-
این با این قد کوتولش چقدر زور داره!✊✋✊✋.
☕:میدونی چرا هیچ کس نیست؟
🕊: همه رفتن ماموریت...چرا...من نرفتم؟
☕: *با نیشخند* اینطوری دیگه کسی صدای نال/ه هاتو نمیشنوه
.
_ویو لیوای☕_
میخواست اعتراض کنه که دستش را کشیدم و برعکس، روی میز گزاشتمش،دستاش رو از پش/ت گرفتم و یکی از دس/تاش رو وا/رد شلو/ارم کردم،
☕: میبینی چقدر بزرگه؟ دلش تورو میخواد، یگر.
🕊: چی...چیییی!؟ چی میگی کاپیتان!؟
خم شدم و شروع کردم گ/از گرفتن گر/دنش. با دست دیگ/رم شل/وارش را پا/یین کشیدم.
برعکسش کردم و او را هم لخ/ت کردم.
☕: تچ...تقلا نمیکنی، توهم دلت میخواد نه؟
🕊: *با صدای لرزان از لذ/ت* احمق...خودت...نمیدونی چقدر...اوففف....تح/ریکم کردی؟
پوزخندی زدم و براش سا/ک زدم. بزرگ بوداا.
☕: د/یک ات از عقلت بزرگ تره، بچه.
🕊: اینو...اهههه...به...به عنوان...هنقق...تـ...تعریف در نظر میگیرم...اوففف
دو انگش/تم رو از پشت واردش کردم تا یکم گش/اد بشه، بعد روی میز برع/ک/سش کردم و با یک ضر/به وا/ردش کردم، که نا/له بلندی کرد.
🕊: اروم ترررر!!! اههههه...
از جلو هم نی/پل های نی/ش/گون میگرفتم
.
_راوی*چای جوننننن🌚✊*_
لیوای مح/کم در ارن تل/مبه می/زد و ارن هم نا/له های بل/ندی میکرد. بعد از حدود نیم ساعت هردو باهم کا/م شدند.
لیوای از ارن بیر/ون کشید و به کا/مش که از او بی/رو/ن میری/خت نگاه کرد. اتاق پر از بوی را/بطه و عر/ق شده بود.
☕: خودت باید همه ی اینجارو تمیز کنی، یگر.
🕊: *با نفس نفس* خفه...شو...کوتوله....ی جوری بفا/کم...دادی...تا...اخ...یک هفته تمرین...هم نمیتونم بک/نم.
☕: باشه...ولی فقط این یک بار.
.
گیلی گیلیییی تاماممم😃✊✋✊✋.
- ۱.۹k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط