و چه تنها:

و چه تنها:

ای درخور اوج ! آواز تو در کوه سحر، و گیاهی به نماز.
غم ها را گل کردم، پل زدم از خود تا صخره دوست.
من هستم، و سفالینه تاریکی ، و تراویدن راز ازلی.
سر بر سنگ ، و هوایی که خنک، و چناری که به فکر، و روانی که پر از ریزش دوست.
خوابم چه سبک، ابر نیایش چه بلند، و چه زیبا بوته زیست، و چه تنها من !
تنها من ، و سر انگشتم در چشمه یاد ، و و کبوترها لب آب.
هم خنده موج، هم تن زنبوری بر سبزه مرگ ، و شکوهی در پنجه باد.
من از تو پرم ، ای روزنه باغ هم آهنگی کاج و من و ترس !
هنگام من است ، ای در به فراز، آی جاده به نیلوفر خاموش پیام!
دیدگاه ها (۲)

نی ها ، همهمه شان می آید.مرغان ، زمزمه شان می آید.در باز و ن...

نه تو می پایی، و نه کوه. میوه این باغ: اندوه، اندوه.گل بترا...

و شکستم، و دویدم، و فتادمدرها به طنین های تو وا کردم.هر تکه...

آری ، ما غنچه یک خوابیم.- غنچه خواب ؟ آیا می شکفیم ؟- یک رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط