شانه کمتر زن که ترسم بشکند آن تار زلف

شانه کمتر زن که ترسم بشکند آن تار زلف

تار زلف توست اما رشته ی جان من است


نیاز اصفهانی
دیدگاه ها (۲۱)

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بیا کز چشم بیمارت هزار...

دریا اگر سر می زند بر سنگ حق داردتنها دوای درد عاشق ناشکیبای...

چشمی به تخت و بخت ندارم مرا بس است یک صندلی برای نشستن، کنار...

عقـل درس حـذر از عشـق بـه دل هـا مـی دادزیــر لب گـفت دلـم :...

به قول شاعربر گیسویت ای جان کمتر زن شانه چون در چین و شکنش د...

داد دهی ساغر و پیمانه رامایه دهی مجلس و میخانه رامست کنی نرگ...

درست کنار ثانیه های بی قراری امکنار دل شوره های شیرینمتو کنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط