دستم به تو که نمی رسد،

دستم به تو که نمی رسد،
فقط حریف واژه ها می شوم !گاهی،هوس می کنم،تمام کاغذهای سفید روی میز را،
از نام تو پرکنم …
تنگاتنگ هم،بی هیچ فاصله ای !!
از بس،که خالــی ام از تو …
از بس،که تو را کـم دارم …
آخر مگرکاغذ هم،زندگی می شود ؟
دیدگاه ها (۴)

آدم که دلش بگیرد،دردش رابه کدام پنجره بگویدکه دهانش پیش هر غ...

خبری از دل نیستفکر کنم جایی گرفتار کسیستتو نمیدانی چه کس با ...

مدتی است که دیگر تقویم را ورق نمیزنم حتی حوصله کنار زدن پرده...

چرا نمی‌توانم تو را توصیف کنم؟انگاردر واژه‌نامه‌های منتشرهیچ...

می‌گویند مردها گریه نمی‌کنند...کاش یک‌بار جای من بودند؛جای پ...

وقتی دوستت داشت ولی …

عزیزکم... @Agustin داری می‌خونیش، نه؟میدونم دوست نداری اینطو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط