I Love you too...
I Love you too...
but I don't know...
How can I say this...
to you.(Ch.2)
Part:11(99)
(ویو:جونگکوک)
مشتری ها داشتن با آرامش و خنده غذاهاشون رو میخوردت،که...
تهیونگ رو کنار در زیرزمین،منتظر دیدم که وایساده...
سری به نشونه ی اینکه بیا داخل تکون داد...
من هم بدون جلب توجه،از کنار میز ها گذاشتم...
وقتی که وارد شدم و در بسته شد،صدای هیاهو و قاشق چنگال ها پشت در جاموند...
از پله های تیز و بلند پشت سره تهیونگ رفتم پایین...
قبل از اینکه کامل وارد بشیم،تهیونگ گفت:
🐻:دیوار و در رو،عایق کردیم.
هر طوری که دلت میخواد میتونی باهاش رفتار کنی...
بدون اینکه کسی متوجه بشه!
من بیرون نظارت میکنم.
سری بالا پایین کردم...
_:ممنون.
از رو شونه نگاهی نیم رخ بهم انداخت:
🐻:نیازی به تشکر نیست.
و بعدش دوباره از پله ها بالا رفت...
کمی به مسیر رفتهش نگاه کردم...
بعدش نگاهم رو به جلو،برگردوندم...
اون تنها رفیقمه...
بقیه ی مسیر رو هم طی کردم...
و وقتی که کامل از راه روی تاریک گذشتم،در روبه روم رو باز کردم،و وارد شدم...
در رو که بستم،اولین چیزی که به چشمم خورد...
بین این چند لقب کدوم به نظرتون بیشتر بهم میاد؟
۱.شاهزاده ی تاریکی،یا شاهدخت تاریکی.
۲.سایه.
۳.فرشته ی سیاه.
تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.
شرط برای پارت بعدی:
لایک:۱۰تا
کامنت:۱۰تا
بازنشر:۳تا
#بیتیاس#جونگکوک#آرمی#فیک#فنفیکشن#نامجون#جین#شوگا#جیهوپ#جیمین#تهیونگ#سناریوبیتیاس#رمان#مافیا
but I don't know...
How can I say this...
to you.(Ch.2)
Part:11(99)
(ویو:جونگکوک)
مشتری ها داشتن با آرامش و خنده غذاهاشون رو میخوردت،که...
تهیونگ رو کنار در زیرزمین،منتظر دیدم که وایساده...
سری به نشونه ی اینکه بیا داخل تکون داد...
من هم بدون جلب توجه،از کنار میز ها گذاشتم...
وقتی که وارد شدم و در بسته شد،صدای هیاهو و قاشق چنگال ها پشت در جاموند...
از پله های تیز و بلند پشت سره تهیونگ رفتم پایین...
قبل از اینکه کامل وارد بشیم،تهیونگ گفت:
🐻:دیوار و در رو،عایق کردیم.
هر طوری که دلت میخواد میتونی باهاش رفتار کنی...
بدون اینکه کسی متوجه بشه!
من بیرون نظارت میکنم.
سری بالا پایین کردم...
_:ممنون.
از رو شونه نگاهی نیم رخ بهم انداخت:
🐻:نیازی به تشکر نیست.
و بعدش دوباره از پله ها بالا رفت...
کمی به مسیر رفتهش نگاه کردم...
بعدش نگاهم رو به جلو،برگردوندم...
اون تنها رفیقمه...
بقیه ی مسیر رو هم طی کردم...
و وقتی که کامل از راه روی تاریک گذشتم،در روبه روم رو باز کردم،و وارد شدم...
در رو که بستم،اولین چیزی که به چشمم خورد...
بین این چند لقب کدوم به نظرتون بیشتر بهم میاد؟
۱.شاهزاده ی تاریکی،یا شاهدخت تاریکی.
۲.سایه.
۳.فرشته ی سیاه.
تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.
شرط برای پارت بعدی:
لایک:۱۰تا
کامنت:۱۰تا
بازنشر:۳تا
#بیتیاس#جونگکوک#آرمی#فیک#فنفیکشن#نامجون#جین#شوگا#جیهوپ#جیمین#تهیونگ#سناریوبیتیاس#رمان#مافیا
- ۹۶۸
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط