part

part5
حتماً برای تولهی کوچولوش خیلی سخت بود که نتونه به گرگش تسلط پیدا
بکنه و به حالت انسانیش برگرده. از زمانی که بهدنیا اومده بود، یه توله گرگ
بود و جونگکوک بهخاطر نداشت که تا همین حاال حتی یکبار هم پسرکش
تغییر حالت داده باشه. دلیلش هم طلسم و نفرینی بود که پسرک رو در
برگرفته بود.
شاید سوال پیش بیاد که جفت جونگکوک و پدر توله کجاست؟ البته که این
سوال خود جونگکوک هم بود!
یکسالونیم پیش، درست چند وقت قبل از شروع جنگ بین کره و ژاپن، بعد
از اجرایی که داشت، خسته به خونه برگشت. انتظار نداشت که اون روز هم
مثل چند روز قبل، دعوای شدیدی رو با خانوادهاش داشته باشه!
جونگکوک یه نوازنده بود و مدتی میشد که بعد از مشخص شدن اینکه یه
امگای خاص و مذکره، آلفاهای دورش براش داشتنش دندون تیز کرده بودن و
روش باهم دیگه شرط میبستن. اون شب هم پدرش باز بحث ازدواجش رو
وسط کشید
دیدگاه ها (۰)

part6 وسط کشیده بود و جونگکوک هم بعد یه دعوای سخت، از خونه ب...

part7 _خودت رو کنترل کن، جونگو! _مگه دروغ میگم، ههسو؟ جز ا...

سناریو#درخواستی وقتی خودکشی میکنن و ما هم ازشون طلاق میخوایم...

part4بههر سختیای که بود، کمی از سیبزمینی رو خورد و بهطرف تخت...

part3بکنه تا پسرکش از این وضعیت اسفبار خارج بشه! هرچند که هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط