دو پارتی از چان: (وقتی بخاطر نمرات...)

دو پارتی از چان: (وقتی بخاطر نمرات...)


تُو سال دوم دبیرستان بودی و میشه گفت اوضاع درست واقعا خوب نبود، تو تمام تلاشتو میکردی، شب بیداری های شدیدت، حرس خوردنات و اضطرابات.....
هرکاری میکردی همش بعد پیش می‌رفت...حالا هم که بخاطر این امتحانت که خرابش کرده بودی برای اولین بار پدرتو خواسته بودن و...خب..‌.امیدوارم برای کسی پیش نیاد....از اون روز تو نابود شدی....پدرت اونروز فقط میگفت"من مطمئنم دخترم درسشو میخونه و بهش اعتماد دارم"اما.....
"اگر بفهمم واقعا کم گذاشته از همه چیز منعش میکنم "
حرفاش شاید فکر کنم.....داشت میشکوندتت...چند تا از دوستای دیگت هم تو دفتر کنارت بودن و پدر های اونا هم بودن، اونا داشتن گریه میکردن ولی تو نه....اما تا یجایی دیگه نتونستی و شکستی....ناظم بهتون گفت که برید بیرون صورتتونو بشورید...بقیه دوستات پیشه روشویی داشتن میخندیدن و میگفتن "وای چقدر ترسناکه"، "خنده داره بابا من به عنم نیست"
ولی تو.....تو دستشویی آروم به زانو نشسته بودی و طوری که دستاتو جلو دهنت گرفته بودی بی صدا داشتی گریه میکردی...دوستات نگرانت شدن و سعی کردن آرومت کنن...
_: هعی ات...ناراحت نباش اشکال نداره
: خوبی؟بیا بیرون
_: چرا بی صدایی؟ -خنده
تمام حرفای پدرت پشت سر هم تو ذهنت داشت اکو میشد....
ات: خدایا چرا؟مگه چیکار کردم؟ -تو دلت
بعد از اینکه اون زنگ گذشت، تو کاملا تو سکوتت غرق شده بودی تمام دوستات تمام تلاششونو کردن از این ناراحتی و نابود شدگی نجاتت بدن ولی هیچکدومشون موفق نشدن...
بعد از تموم شدن مدرسه برگشتی خونه و از مامانت درخواست کردی که امروز نهار نخوری و اون چون خبر داشت چه اتفاقی افتاده قبول کرد و کاری به کارت نداشت، توهم بعد عوض کردن لباسات فقط خوابیدی....مغزت همش داشت اون لحظات رو برات تکرار میکرد و شاید فقط خواب میتونست یکم کمکت کنه....
(فردا تو مدرسه)
امروز هم ساکت بودی و چیزی نمیگفتی، بعضیا پشت سرت حرف میزدن و مسخرت میکردن...بقیه دوستاتم میومدن آرومت کنن ولی تو واقعا از اینجور چیزا بیزار بودی...تو زنگ تفریح، تنها کسی که میتونستی کنارش آروم باشی اومد کنارت...چان!....
اون دیروز شاهد تمام حال بدت شد اما نیومد پیشت چون میدونست تو این مواقع خوشت نمیاد کسی کنارت باشه حتی اگرم میخواست بیاد بچه های دیگه ول کنه تو نمی‌شدن پس ترجیح داد امروزو بیاد پیشت....
دیدگاه ها (۵)

#تکپارتیاین قطار هیچ وقت نمی‌خوابه!چان/ا.تزمانی که به محل قر...

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p2دکتر: آروم باشید لطف...

#تکپارتیموضوع:(وقتی تولدشه)بنگچان/ا.تساعت ۸ خوبه؟باشه پس منت...

#تکپارتیموضوع:(وقتی میخایم بهش خیانت کنیم)اگه روزی تصمیم گرف...

#تکپارتیموضوع:(وقتی ما ازش خوشمون میاد ولی اون با ما رفتار س...

Scenario bts #سناریو وقتی رژیم گرفتی و فشارت‌میوفته و بیهوش ...

#چندپارتیلینو/ا.تP:2قشنگترین لباس هات رو پوشیده بودی و منتظر...

#تکپارتیموضوع:(وقتی مست می‌کنه)خیلی نگرانم شدی؟بنگچان/ا.تاون...

#تکپارتیموضوع:(مثلا عضو نهمیم و ناراحتی قلبی داریم و افسردگی...

#تکپارتیموضوع:(صبح بعد از راب٫طه)بنگچان/ا.تدرحالی که ملافه س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط