جان دلم ... بیا دستانت را در دستان من بگذار

جان دلم ... بیا دستانت را در دستان من بگذار
تا تمام قواعد این دنیا و قصه‌هایش را بهم بزنیم ...
می‌خواهم قصه ما با یکی بود یکی نبود شروع شود،
اما با یکی بود و دیگری تا ابد کنارش ماند به پایان برسد
می‌خواهم کلاغ قصه من و تو، انتهای داستان به خانه‌اش برسد
اصلا می‌خواهم جوری عاشق هم باشیم که از این به بعد قصه لیلی و مجنون را فراموش کنند
و از من و تو برای عاشقی یاد کنند ...

تو مرا می‌فهمی
من تو را می‌خواهم
و همین ساده‌ترین قصه یک انسان است
تو مرا می‌خوانی
من تو را ناب‌ترین شعر زمان می‌دانم
و تو هم می‌دانی
تا ابد در دل من می‌مانی
زیباترین شخصیت قصه عاشقی من ...
دوستت دارم

💙 ❤
دیدگاه ها (۱)

آرامشمی‌تونه برقِ تو چشماش باشه وقتی در باز می‌شه و میاد تو ...

حضور تو قلبم در میان گرمای حضورت پر از حرارت می شودو نفسم در...

من این شب زنده‌داری را دوست دارممن این پریشانی را دوست دارمب...

سهم من از بودن با تونگاه مهربان توستکه وجودم را لبریز از طرا...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط