حالا که این چنین سرد میروی یادت باشد

حالا که این چنین سرد میروی یادت باشد
چیزی به جا نگذاری مبادا برگردی و اشکهایم را ببینی
قرار نیست بی قراری ام را بفهمی
قرار نیست بدانی که چند جای این نامه با اشک خیس شده
و چند کلمه را پنهان کرده
قرار نیست بفهمی دوست داشتن چقدر سخت و عشق چه درد بزرگی است.
قرار نیست که بفهمی چقدر دوستت دارم و چه اندازه این دوست داشتن پیرم کرده
اما این ها را برای تو می نویسم
برای روزی که دلتنگ باشی
دلتنگ کسی که دوستش داری
شبیه دلتنگی های من برای تو
دیدگاه ها (۴)

ﻧﻤﯿﮕﺬﺍﺷﺘــــــــــــﻢﺑﻪ ﺁﺳﺎﻧﯽ ﺩﻟـــــــــﻢ ﺭﺍ ﺑﺒﺮﯼﺍﮔــــــــ...

ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻧﯿﻤﮑﺖ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ ﻣﯿﮕﺬﺭﻡﺳﮑﻮﺕ ﻣﯽ ﻧﻮﺍﺯﺩﻭ ﺩﺭﺧﺖ ﺷﺎﻫﺪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ...

در توان هیچکس نیست از تو گفتن جز منی که با طلوع عشقت بر روی ...

در من .کوچه هایست که با تو..سفرهایست که با تو..شبهایست که با...

کلماتی را که برایت می نویسم لمس کن ، تا بخوانی و بفهمی که جا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط