مامان من کیه؟
مامان من کیه؟
پارت:13
(امیدوارم که قبول داشته باشید ۱۳ عدد نحسه،این پارت هم قراره نحس بگذره..)
از در بیمارستان یکی اومد،اون جین بود،اما کسی که جین رو اورده بود دختر نبود،ی مرد بود،جین رو گذاشتن روی برانکار بردنش اتاق عمل،اما بیشتر از رفیق صمیمیم نگران یوری بودم،با دو تا دستام سرم رو گرفته بودم،پای سمت راستم رو تکون میدادم،احساس خوبی نداشتم،اما از اینا بگذریم..کسی که با من حرف زد ی دختر بود،این مرد کیه؟وقتی بیشتر دقت کردم..مردی بود که توی عکس دیدم..مطمئن بودم خودشه..این با یوری نسبتی داره؟یعنی پدر یوریه؟
دکتر:اقای جانگ
هوسوک:بله؟چیشد؟*استرس*
دکتر:حالشون خوبه،توی اتاق مراقبت های ویژه هستن
هوسوک:پس..نمیتونم ببینمش؟
دکتر:متاسفم،اما نه
هوسوک:باشه..ممنون
*حالا نگران دوست صمیمیم شدم،چه اتفاقی داشت میوفتاد؟چرا باید اون مرد بیارتش اینجا؟چرا اون دختر بهش چاقو زده؟با این وجود که سوالات داشت اذیتم میکرد،از بیمارستان رفتم بیرون،وقتی رفتم،ی چیزی روی کمرم احساس کردم،درد داشت،خیلی درد داشت،همون لحظه افتادم زمین و.....*
ادامه دارد...
پارت:13
(امیدوارم که قبول داشته باشید ۱۳ عدد نحسه،این پارت هم قراره نحس بگذره..)
از در بیمارستان یکی اومد،اون جین بود،اما کسی که جین رو اورده بود دختر نبود،ی مرد بود،جین رو گذاشتن روی برانکار بردنش اتاق عمل،اما بیشتر از رفیق صمیمیم نگران یوری بودم،با دو تا دستام سرم رو گرفته بودم،پای سمت راستم رو تکون میدادم،احساس خوبی نداشتم،اما از اینا بگذریم..کسی که با من حرف زد ی دختر بود،این مرد کیه؟وقتی بیشتر دقت کردم..مردی بود که توی عکس دیدم..مطمئن بودم خودشه..این با یوری نسبتی داره؟یعنی پدر یوریه؟
دکتر:اقای جانگ
هوسوک:بله؟چیشد؟*استرس*
دکتر:حالشون خوبه،توی اتاق مراقبت های ویژه هستن
هوسوک:پس..نمیتونم ببینمش؟
دکتر:متاسفم،اما نه
هوسوک:باشه..ممنون
*حالا نگران دوست صمیمیم شدم،چه اتفاقی داشت میوفتاد؟چرا باید اون مرد بیارتش اینجا؟چرا اون دختر بهش چاقو زده؟با این وجود که سوالات داشت اذیتم میکرد،از بیمارستان رفتم بیرون،وقتی رفتم،ی چیزی روی کمرم احساس کردم،درد داشت،خیلی درد داشت،همون لحظه افتادم زمین و.....*
ادامه دارد...
- ۹.۲k
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط