به نام خدا

꧁༺به نام خدا༻꧂.

رمان #جواهر_بخش_ای

#پارتـــ8

سریع رفتم سمتشو صداش زدم

جی جی : کیفر ، کیفر چشماتو باز کن . من رو نگاه کنن

گریه میکردم و از کاری که کرده بودم پشیمون بودم.

همینطوری از سرش و دماغش خون میومد .
سرش رو گذاشتم روی زانوم و با گریه صداش میکردم .

اما اون فقط نگاه میکرد و هیچی نمیگفت .

یوری هم اومده بود بالا سرش اما همدیگه رو با نفرت نگاه میکردن

تا قبل از اینکه بیهوش بشه فقط یه چیزی گفت که قلبم رو تیکه تیکه کرد .

گفت :
کیفر : تو قرار بود مال من بشی برای خود خود من تا همیشه ، اما تو یوری انتخاب کردی و من رو مفت فروختی.

خشکم زده بود و نتونستم چیزی بگم تا بیهوش شد و امبولانس رسید .

یوری منو از زمین بلند کرد و سوار ماشین شدیم تا به خودم اومدم دیدم تمام لباسم خونی شده .

یوری هم نگران مهمونای پدربزرگش بود و نمیخواست ابروی پدربزرگش بره.

جی جی : من نمیام. منو برگردون خونه

یوری : ینی چی عزیزم ، حالا میریم مزون و سریع لباستو عوض میکنی و میریم مراسم.

جی جی : من نمیخوام بیام ، حالم بده اصلا حوصله شو ندارم

یوری : وفتی مراسم تموم شد هر جا که بخوای میبرمت الان پدر بزرگم منتظره.

جی جی : من میخوام همینجا پیاده بشم نگه دار

یوری : عزیزم صبر کن الان رسیدیم دیگه مزون فاصله کمی باهاش دارید

ایندفعه با صدای بلند تر گفتم.
جی جی : یوریی نگه داررر میگم نگهه دارررر.

نگه داشت و سریع از ماشین پیاده شدم.

به سرعت خودمو رسوندم به یه لباس فروشی نزدیک تا این لباسی خونی رو از تنم دربیارم
سریع یه لباس خریدم و لباس عروسیم رو گذاشتم توی یه پلاستیک و سریع اومدم بیرون .

اینقدر همه چی سریع اتفاق اوفتاد که یادم رفت ادرس بیمارستان رو بپرسم....

☆ جواهر بخش ای ☆

#جواهر_بخش_ای
#جی_جی
#کیفر
#یوری
#سی_ان
#دیوید
#آریس
#میکا
#کالیکس
#فریا
#فیلیکس
#فیلیپین
دیدگاه ها (۲۰)

جواهر بخش ای وایییی ۷۰۰ تایی شدیم و قول دادم که هروقت ۷۰۰ تا...

جواهر بخش ای جیـــــــــــــــــــــــغ ذوق مرگ شدم🥲😍#جواهر_...

꧁༺به نام خدا༻꧂. رمان #جواهر_بخش_ای#پارتـــ7وقتی برگشت یوری ن...

نمی خوام مثل ایشون بی ادب باشم و فحاشی کنم اومده اسکرین شات ...

p46بلا با گریه وارد بیمارستان شد.تقریباً دوید.پاهاش به زمین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط