بیدار میشوم و سایه‌ی تاریکی را حس میکنم نه روشنای روز را،

بیدار میشوم و سایه‌ی تاریکی را حس میکنم نه روشنای روز را، و تمنایم این است که
جایی باشم که دست طوفان به آن نرسد.
دیدگاه ها (۰)

تو ماه بودی و بوسیدنت نمیدانی چه ساده داشت مرا هم قد بلند می...

اما عزیزِ منکاش در روزگار دیگری می‌زیستیمما همگی حیف بودیم.

- دلتنگی واقعی را حال با تمام سلول هایخود احساس می کنم ،دلتن...

- و من او را طوری نگاه می کردم ، انگار آخرین گلی بود که در ج...

« پروانه ای در میان طوفان »در میان جنگلی قدیمی، اما زیبا و س...

این به دست آمریکایی ها برسه : ان شاالله یه روز عروسی بچه ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط