مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

«Don't scold me»

«Don't scold me»
Part-3


(توجه اگه جنبه خوندن نداری نخون )
(رباتم فعاله.........)

ویو الیس*
وقتی روز پاهاش افتادم اومد جلوی صورتم گفت......
جونگکوک: خیلی شجاعی ، برای همین الان کاریت ندارم ولی بزوی تنبیه میشی.....(با صدای خمار و سکسی)
الیس: من شجاع نیستم .......
میشه بزارین برم؟؟؟
و یهو منو بیشتر به خودش نزدیک و گفت.......
جونگکوک: ارومم کن
و خودشو انداخت تو بغل من و گفت......
جونگکوک: عجله کن..... ارومم کن
نمیدونستم چیکار کنم ، برای همین بغلش کردم و اون گردن منو بو میکشید ........
که یهو لبش رو گذاشت روی لبم و محکم.......(خودتون میدونید) میزد .........
سعی میکردم با دستام از خودم جداش کنم برای همین منو بغل کرد و چسبوند به تخت و دستام رو برد بالا و با یه دستش ، هرو تا دستام رو گرفت.........
حدودا بعد چند مین ازم جدا شو و بعد گفت.......
جونگکوک: لبای خوشمزه ای داری ........اروم شدم ، کارت خوب بود
الیس: ولم کن
جونگکوک:باش ، ازادی.....
و بعد سریع از اتاق اومد بیرون .....
و بعد چون که میترسیدم به هیچکی راجب این موضوع نگفتم......


«پرش زمانی به صبح»

ویو الیس*
کل شب نخوابیدم همش داشتم به اون عمارت فکر میکرم .....
دیشب حقوق خیلی زیادی بهم دادن و بالاخره بعد مدت ها خیالم از بابت مادرم راحت بود ......
ولی چه فایده کل شب بخواطر اون یارو نخوابیدم ‌‌‌........
خب مثل اینکه چاره ای ندارم چون هنوز درمان مادرم کامل نشده و از اپن طرف هم رئیس بار هنوز نمیتونه حقوقم رو بده پس فعلا مجبورم توی اون عمارت کار کنم ..... وایییی نه، نمیخوام😭😭😭
اگه دوباره اون پسره ویروسش از کنترل خارج بشه .......
از این به بعد سریع از اتاق میام بیرون.........
باید تمام اتفاقات دیشب رو فراموش کنم.....




ویو جونگکوک*
دیشب ویروسم از کنترل خارج شده بود ‌یهو یه دختر وارد اتاقم شد ، فکر کنم خدمتکار جدید بود .....
دیشب با بوی اون اروم شدم........
بوی خیلی خوبی میداد .....


ویو الیس*
وایییی واقعا جرعت رو به رو شدن باهاش رو ندارم(منظورش جونگکوکه)
غذا رو برداشتم و در زدم......
الیس:جناب غذاتون رو اوردم....
و بعد گفتن ....
جونگکوک: میتونی ، بیا داخل
الیس:مچکرم
و بعد داخل اتاق شدم و سریع غذا رو روی میز گذاشتم و گفتم .....
الیس:بفرمایید جناب
جونگکوک: ممنونم ، حالا برو بیرون
الیس:چشم
و بعد سریع از اتاق اومدم بیرون ......
و همونجا دم در خشکم زد.....
توی ذهنم گفتم ....
خب فکر کنم یادش رفته تنبیهم کنه .......این خیلی خوبه....
---
و بعد انگار یادم رفته دم اتاق اونم (منظورش جونگکوکه) با صدای بلند گفتم ......
چرا انقدر بیخیال بود ، انگار نه انگار دیشب چه بلایی سرم اورد......
یهو در باز شد ‌......
و بعد دست منو کشید و برد تو اتاق ...........
شرایط پارت بعدی:
۲۰لایک
۸بازنشر
کامنت هم بزارین 😘😙
دیدگاه ها (۱)

«Don't scold me»part-2ویو الیس*لباس رو از کمد برداشتم و توی ...

«Don't scold me» part-1ویو الیس*یه روز سخت دیگه ، مادرم دیشب...

𝑴𝒚 𝑳𝒐𝒗𝒆الیس با بغض توی چشماش رضایت داد _اخ....( اروم )+هیس ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط