من از کنار ساحل چند صدف با خودم آوردم و نمیدانستم که سرپ

من از کنار ساحل چند صدف با خودم آوردم و نمی‌دانستم که سرپناه خرچنگ‌هاست!
او مرا تنها گذاشت و نمی‌دانست که حضورش بزرگترین دلخوشی و پناهگاه روزهای سخت من است!
من به دوستم گفتم فعلا فرصت شنیدن حرف‌هایش را ندارم، در حالی که او همان لحظه لبه‌ی پرتگاه امید‍‍واری جهانش ایستاده‌بود و عمیقا نیاز داشت با کسی حرف بزند.
ما آدم‌ها، همیشه نا آگاهانه جدی‌ترین آسیب‌ها را به هم می‌زنیم، بی‌آنکه حتی متوجه باشیم...
وقت‌هایی که قلبت از حرف یا رفتار کسی شکست؛ حکایت خرچنگ‌ها را به یاد بیاور و در نظر داشته‌باش که شاید طرف مقابلت حتی خبر نداشته که تو در مقابل فلان حرف یا رفتار او تا چه اندازه آسیب‌پذیر و شکننده بوده‌ای
دیدگاه ها (۱۷)

گویند ســلام صبحطلایی ترین کلید برایورود به تالار قلبهاستپس ...

هرچی خدا برات بخواد صورت میپذیرهحتی اگه غیر ممکن ترین و نشدن...

از کسی که در سختی، ریشه‌هاتوبه امید گره می‌زنه، مراقبت کن...

من می‌رومو کلید این خانه دلگیر رازیر هیچ گلدانی نخواهم گذاشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط