گوشه‌ی ابرو که با چشمت تبانی می‌کند

گوشه‌ی ابرو که با چشمت تبانی می‌کند
این دل خامــوش را آتش فشانــی می‌کند

عاشقت نصف جهــان هستند، اما آخرش
لهجه‌ات آن نصفه را هم اصفهانی می‌کند

چای را بی پولکی خوردن صفـا دارد، اگر
حبه قندی مثل تو شیرین زبانی می‌کند

گاه می‌خواهد قلم در شعر تصویرت کند
عفو کن او را اگر گاهــی جوانی می‌کند

روی زردی دارم اما کس نمی‌داند درست
آنچه با من عطر شالــی ارغوانی می‌کند

عاشق چشمت شدم، فرقی ندارد بعد از این
مهربانــــی مــی‌کند ، نامهربانـــــی مـی‌کند

مــاه من! شعرم زمینی بــود اما آخرش
عشق تو یک روز ما را آسمانی می‌کند
دیدگاه ها (۹)

نوبر است این چشم ها حیف است خوابش می کنی تا به کی قلب مرا هر...

بی سبب زخم زبان بر جگرم نگذارید وقت و بی وقت فقط سر به سرم ...

دل من ، حوصله کن ، داد زدن ممنوع است کم بکن این گله ، فریاد ...

هرچه کردم نشدم از تو جدا، بدتر شد گفته بودم بزنم قید تو را، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط