تو طوفانی و من در دستهای تو پر کاهی

تو طوفانی و من در دست‌های تو پرِ کاهی
ببر ای بادِ سرگردان مرا هرجا که می‌خواهی

چه حکمت بود که از چشم تو انداخت ما را، آن
خداوندی که یوسف را برون آورد از چاهی

به ناحق انتظار عشق دارم از تو، وقتی من؛
رعِیت‌زادهِ بی‌سرپنا‌هی‌ام، و تو شاهی

اگرچه دوری از پیش من اما؛ در دلم‌‌ هستی
من این‌جا برکهِ آبم و تو در آسمان، ماهی

تو مثل سیب سرخِ روی آن شاخِ بلندی، که
برای چیدن تو می‌کند این دست کوتاهی

فقط از تو برایم قاب عکسی مانده‌ و آن‌هم
نمی‌دانم چرا گم می‌شود تا می‌کشم آهی

مهران پوپل
دیدگاه ها (۴)

رفته‌ای تا در نبودت خانه‌ام زندان شودچشم من در انتظارت غرق د...

بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بودمن چه چیزی کمتر از آن...

مپرس از من،‌ چه هستی! هیچ، بی‌نام و نشانم منفقط یک مشت خاکم،...

حرف دل خیلیا رو گفته 👇گل برایش داده باشی خار دستت میدهد(عشق)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط