فردی می گوید : سالی به نجف اشرف رفته بودم .
فردی می گوید : سالی به نجف اشرف رفته بودم .
روز سوم اقامت در نجف
برای داخل شدن به حرم مطهر حضرت علی (علیه السلام )
خواستم کفشهایم را به کفشداری بدهم قبول نکرد .
عصر آن روز رفتم ، باز هم نپذیرفت .
صبح و عصر روز بعد هم چنین شد .
به یکی از دوستان گفتم ، او هم تایید کرد
و اظهار داشت که این مطلب برای او هم پیش آمده است .
پس از ساعت ها گریه و زاری و دعا
در زیر ناودان طلای گنبد مطهر و طلب مغفرت ،
روز بعد موفق شدم وارد حرم مطهر شوم .
پس از مراجعت به تهران نزد شیخ رجبعلی خیاط رفتم
و علت را جویا شدم .
فرمود : تقصیر خودت است .
چه کار داشتی که هر روز به مغازه آن بقال بروی
و بنشینی و با او حرف بزنی ؟
اگر تو به عشق حضرت علی (علیه السلام ) رفته ای ،
باید با او باشی نه با بقال سر کوچه .
روز سوم اقامت در نجف
برای داخل شدن به حرم مطهر حضرت علی (علیه السلام )
خواستم کفشهایم را به کفشداری بدهم قبول نکرد .
عصر آن روز رفتم ، باز هم نپذیرفت .
صبح و عصر روز بعد هم چنین شد .
به یکی از دوستان گفتم ، او هم تایید کرد
و اظهار داشت که این مطلب برای او هم پیش آمده است .
پس از ساعت ها گریه و زاری و دعا
در زیر ناودان طلای گنبد مطهر و طلب مغفرت ،
روز بعد موفق شدم وارد حرم مطهر شوم .
پس از مراجعت به تهران نزد شیخ رجبعلی خیاط رفتم
و علت را جویا شدم .
فرمود : تقصیر خودت است .
چه کار داشتی که هر روز به مغازه آن بقال بروی
و بنشینی و با او حرف بزنی ؟
اگر تو به عشق حضرت علی (علیه السلام ) رفته ای ،
باید با او باشی نه با بقال سر کوچه .
- ۸۷۳
- ۰۱ مرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط