part 1

part 1

<ویو نونا>
باورم نمیشه یعنی منو دزدیدند؟ نه این امکان نداره وایسا چرا چشام و دست و پام بستس؟ ای گ..ه توش
داد زدم اهاییی کسی نیس کمک کنید من گیر افتادم جایی هم نمیبینم
ناگهان صدای در اومد صدای پاشنشو میشنیدم کفش مردونه داش تا جایی که میدیدم مشکی بود که دستمال رو از سرم کشید
نونا: عایییییی اروم بکش الدنگگگ
ارباب: اوو میبینم زبون درازم هستی باید با دستم دهنتو ببندم یا با چاقو؟
نونا: اسکل تو میی بذار من برم.. اصلا وایسا تو منو میشناسی؟
ارباب: اره پدرت کسی بود که مادرم رو کشت و الان تاوانشو تو پس میدی
نونا: چطوری؟
ارباب: با خدمتکاری تو خونه ی من شروع کن
نونا: هوفف اوکی حقوق نمیدی؟
ارباب: نه در عوض بهت اتاق و غذا میدم کافی نیس؟
نونا: اوم اره کافیه عایی بیا دستمو باز کن دردم میگیره
ارباب: امیا کمکت میکنه..
بعد این حرف اون مرتیکه الدنگ رفت و یه دختر خوشگل جاش اومد
امیا: واییی حالت خوبه بد بستتت
بزار بازت کنم خب بیا اتاقتو نشونت بدم رفتیم از انبار بالا رسیدیم به یه حیاط بزرگ که امیا گفت این حیاطه بریم داخل جلل خالق خیلی گنده بود مرتیکه از کجا میوورد؟
امیل: خب کارا رو میکنی و هر روز قهوه رو برای ارباب میبری اتاقشو مرتب میکنی و تا وقتی خودش نگه در کشویی و.. رو باز نمیکنی الانم برم قهوه درست کن اها 6 نفر دیگه هم هستن همه کارای اونا هم با تو مثل ارباب باهاشون رفتار میکنی
نونا: خب؟ چی صداشون بزنم؟
امیا: باید همشونو ارباب صدا بزنی خب برو که داره دیر میشه...
دیدگاه ها (۰)

Part 2"ویو کوک"نمیدونم چرا باهاش همچین کاری کردم فقط یه حس ع...

Part 3<ویو نونا> رفتم ناهار درست کنم تقریبا 40 دقیقه طول کشی...

سناریو تک پارتی

سلام سلاممن لاکیم فیک نویسم فعالیت خودم رو تازه در ویسگون شر...

Part 4نونا: ببینید ارباب براتون یه هدیه ناقابل دارم کوک: احت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط