دیگر آن سان خندان روی اول نیستم

دیگر آن سان خندان رویِ اول، نیستم
فکر می کردم عزیزم، دیدم اصلا نیستم

دوستان از پشت می آیند و خنجر می زنند
حق من زخم است چون،بادوست،دشمن نیستم

خسته ام از روزها، آغوش وا کن ای خدا
باید امضا کرد جائی را؟ بیا...من نیستم...
دیدگاه ها (۴)

همه رفتند، گدا باز گدا مانده هنوزشب عید است و خدا عیدی ما ما...

دلم خیلی گرفته، کاش زنگی میزدی امشبالو میگفتی و حرف ِ قشنگی ...

داغ هجرت بردلم ازبیستون سنگین تراست بی مروت درمرامت پول ازع...

چند سالی ست که تکلیف دلم روشن نیستجا به اندازه ی تنهایی من د...

☆رانداخر☆part 21ات: دیدم جونگکوک ی عالمه پیام فرستادهپیام ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط