ای کاش خنده دوره کند عالمِ تو را

ای کاش خنده دوره کند عالمِ تو را
هرگز نیاید آنکه ببینم غَمِ تو را
در نزد من بخند که جز خنده چاره نیست
من از بَرَم ظرائف و پیچ و خَمِ تو را
وصل است زندگی به نفس های گرم تو
حتما مسیح داشته با خود دمِ تو را
قُلّه نداشت تاج سر و من به عشق تو
رفتم به تارَکَش بزنم پرچمِ تو را
تو فصل دیگری که به تقویم ها نبود
خواهانم از فصول جهان مُوسَمِ تو را
دستان من پس از گذر سال ها هنوز
آغشته است عطرِ گُلِ مریمِ تو را
دیدگاه ها (۳۲)

مهرت  بجان  خریدم مهرم  بریده رفتیاز باغِ  دل روانه  یک گل ...

منم و تلخیِ دلدار، ولی میخندممنم و سینه ی بیمار، ولی میخندمم...

امشب به یادم  آمدی سامان  نمی گیرد  دلملرزان  شده  خشتِ تن ...

اگر بهتر ز من دیدی ، همین الان بِلاکَم کنوحتّی از میانِ ذهنِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط