part
part : ③
کایو رسید پشت میکروفون. نور فقط روی اون بود و سالن توی تاریکی مطلق فرو رفته بود...
لبخند نزد..
هیچوقت عادت نداشت روی صحنه لبخند بزنه
طوری که هیچکس لبخند اونو ندیده بود
سالن توی سکوت مطلق بود و فقط صدای نفس ها....
صدای دوربین ها و صدای "نفسِ اون نگاه" بود
کایو گفت:
«خوش اومدید به دنیای من.... دنیای Nayerin
اینجا جاییه که زیبایی، قدرت و بغل میکنه...
نه برای جذب نگاه مردم؛ بلکه برای ایستادن، مثل یک پادشاه یا ملکه»
صدای تشویق بلند شد ولی اون هنوز ذهنش با یه چیز دیگه مشغول بود.
اون نگاه....
سرد، اما عمیق
محترمانه، ولی با اشتیاق
از روی صحنه نور می تابید، برای یه لحظه اون چشم هارو دید...
✨چشمای جئون جونگ کوک... ✨
نگاهِ اون تیله های مشکی تا مغز استخونمو لرزوند
کایو مکث کرد....
انگار یه لخظه قلبش نزد.....
شب تموم شد، مهمونی خصوصیِ برند شروع شد
کایو پشت صحنه بود، با لیوانی از شراب قرمز توی دستش....
همه میخواستن نزدیکش بشن...
یه سریا باهاش حرف میزدن ولی اون هنوز اون نگاهو حس میکرد و فکرش مشغول اون بود.
و ناگهان........
(خماری بد دردیه🤪😂)
کایو رسید پشت میکروفون. نور فقط روی اون بود و سالن توی تاریکی مطلق فرو رفته بود...
لبخند نزد..
هیچوقت عادت نداشت روی صحنه لبخند بزنه
طوری که هیچکس لبخند اونو ندیده بود
سالن توی سکوت مطلق بود و فقط صدای نفس ها....
صدای دوربین ها و صدای "نفسِ اون نگاه" بود
کایو گفت:
«خوش اومدید به دنیای من.... دنیای Nayerin
اینجا جاییه که زیبایی، قدرت و بغل میکنه...
نه برای جذب نگاه مردم؛ بلکه برای ایستادن، مثل یک پادشاه یا ملکه»
صدای تشویق بلند شد ولی اون هنوز ذهنش با یه چیز دیگه مشغول بود.
اون نگاه....
سرد، اما عمیق
محترمانه، ولی با اشتیاق
از روی صحنه نور می تابید، برای یه لحظه اون چشم هارو دید...
✨چشمای جئون جونگ کوک... ✨
نگاهِ اون تیله های مشکی تا مغز استخونمو لرزوند
کایو مکث کرد....
انگار یه لخظه قلبش نزد.....
شب تموم شد، مهمونی خصوصیِ برند شروع شد
کایو پشت صحنه بود، با لیوانی از شراب قرمز توی دستش....
همه میخواستن نزدیکش بشن...
یه سریا باهاش حرف میزدن ولی اون هنوز اون نگاهو حس میکرد و فکرش مشغول اون بود.
و ناگهان........
(خماری بد دردیه🤪😂)
- ۳.۳k
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط