شب است و سیاهی جیغ می کشد ، ناخنهایش هنوز بر تنم سنگینی م

شب است و سیاهی جیغ می کشد ، ناخنهایش هنوز بر تنم سنگینی می کند ،      می سوزد ،‌ اما زیباست ، درد است ، اما زیباست ، نمی دانم .
دیدگاه ها (۵)

صبح صدایت کردماصلا به روی خودم نیاوردمکه نیستی#حسین#معروفی

هی پا به پا نکن که بگویم سفر بخیر مجبور نیستی بمانی ولی نروو...

سیب سرخی به من بخشید و رفت ساقه سبز مرا او چید و رفت عاشقیها...

شعر را گاهی باید سیاه سرود ۰۰۰ سیاه به رنگ گیسوان زنی که واژ...

یکنفر این را به پزشکیان ارسال کند من نمی دانم چگونه این را م...

جدایی تلخ // نصیحت امشب

صبح می آید و خورشید طلوع می کندتا ثابت کند هرگز سیاهی ها و ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط