ساعت پاشدم بانداژ های نمیتنم رو ورداشتم سوتین بستم و

ساعت ۶: پاشدم بانداژ های نمیتنم رو ورداشتم سوتین بستم و یه کراپ ناز گگولی که رنگ ابی بود پوشیدم مایکی عاشق رنگ آبیه و روش به کت کوتاه پوشیدم شلوار لی سیاه پوشیدم و سوار موتورم شدم و رفتم رسیدم خونه پدربزرگ مایکی در اتاق مایکی رو زدم نبود رفتم تو اتاقش یهو یکی بغلم کرد و. منو جسبوند به دیوار دیدم مایکیه
هانا: ولم میکنی
مایکی: نه ولت نمیگنم تا ازم معضرت خواهی نکردی
هانا: چرا باید معضرت خواهی کنم هااا با عصبانیت
مایکی: دیروز چرا از دستم فرار کردی و بدون اجازم رفتی خونه دوستات هااا [مایکی با چهره پوکر بازانه
چهره پوکر بازانه یعنی چی یعنی هم خسته هم بی حصله]به هانا نگاه کرد
هانا: مایکی در میزن
مایکی: شانس اوردی مایکی‌درو باز‌کرد ولی‌کسی‌نبود
هانا‌ قایم شده‌بود مایکی: هانا اگر بگیرمت میدونی برات سنگین تموم میشه مایکی هانا پیدا کرد و بلندش کرد و انداختتش رو تخت و با پاهاش پاهای هانا رو قفل کرد و دست ها هانا رو بالا سرش قفل کرد مایکی: گفتم سنگین برات‌تموم میشه
هانا‌: بلا فاصله لپای مایکیرو بوسید مایکی: ههه فکر کردی خر میشم هانا لباشو بوسید مایکی : خندید وگفت نمیتونی خرم کنی هانا :به بوسیدنش ادامه داد تا ول کرد و بعد نوشیدنی خوردیم من مست کردم و مایکی رو بوسیدم گفتم به خاطر تو آبی پوشیدم و بانداژ های نیم تنمو باز کردم من خیلی دوست دارم
دیدگاه ها (۳)

چشمام رو وا کردم و دیدم تو اتاقم نیستم پاشدم رفتم مدرسه مایک...

فکر نکن چون مستم این حرفو میزنم مایکی: بچه جون بخواب تو ۴ سا...

هانا: مایکی اگر بگیرم‌.....حرفش ناتموم موند مایکی انداختتش ر...

هانا: مایکی اگر بگیرم‌.....حرفش ناتموم موند مایکی انداختتش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط