Hidden Melody in Midnight Seoul 

Hidden Melody in Midnight Seoul 
p.14

(از زبون نویسنده: رابطه‌شون داره قشنگ و عمیق پیش می‌ره)

چند روز بعد، ا.ت و جونگ‌کوک تصمیم گرفتن یه روز کامل رو با هم بگذرونن. جونگ‌کوک صبح زود اومد دنبالش.

(مشتاق)

- امروز فقط مال ماست. هیچ کاری ندارم.

اول رفتن یه کافه کوچیک برای صبحونه. ا.ت قهوه‌ش رو هم زد و با لبخند به جونگ‌کوک نگاه کرد.

(خوشحال)

+ این روزا بهترین روزام شده.

بعد رفتن یه کتابفروشی بزرگ. ا.ت عاشق کتاب بود و جونگ‌کوک هم براش کتاب انتخاب می‌کرد. گاهی هم شوخی می‌کردن و به هم کتاب‌های عجیب نشون می‌دادن.

(صمیمی)

- اینو بخون، فکر کنم خیلی بهت بیاد.

بعد از ظهر رفتن پارک و روی چمن دراز کشیدن. ا.ت سرش رو گذاشت رو سینه جونگ‌کوک و جونگ‌کوک آروم موهاش رو نوازش می‌کرد.

(گرم)

- با تو بودن اینقدر آسونه که گاهی می‌ترسم تموم بشه.

ا.ت سرش رو بلند کرد و به چشاش نگاه کرد.

(عمیق)

+ تموم نمی‌شه تهی. من اینجام.

عصرشون رو با قدم زدن و حرف زدن از آینده گذروندن. جونگ‌کوک گاهی از فشار کاراش می‌گفت (بدون جزئیات) و ا.ت هم گوش می‌داد و دلداریش می‌داد.

(راحت)

- تو خیلی قوی‌ای. افتخار می‌کنم بهت.

وقتی هوا تاریک شد، جونگ‌کوک ا.ت رو خونه رسوند. قبل از جدا شدن، طولانی‌تر از همیشه بغلش کرد.

(پر از احساس)

- ممنون که این روز رو با من بودی.

ا.ت یه بوسه نرم روی لبش گذاشت.

(گرم)

+ منم ممنونم.

جونگ‌کوک با قلب پر به خونه برگشت. هر روز که می‌گذشت، بیشتر عاشق ا.ت می‌شد..............
ادامه دارد..................
دیدگاه ها (۵)

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.15(از زبون نویسنده: حالا ...

@jjeonshinai خوشگلم حمایت بشه لطفا

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.13(از زبون نویسنده: جونگ‌...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.12(از زبون نویسنده: رابطه...

سناریو 🪽 ✨ ‌« وقتی وسط کار کردنشون میری و بغلشون می کنی » 🐨 ...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.11(از زبون نویسنده: حالا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط