می نشیند در مسیر را ه تو

می نشیند در مسیر را ه تو
چون چراغ روشنی چشمان من
دستهایم سایه بان شد بر سرت
می نهم جان بر سر پیمان من
بر سر راهت نشستم بیقرار
گر نیایی میرسد پایان من
قبله گاهم آن رخ زیبای توست
چون تویی هم دین و هم ایمان من
عشق تو بر دل نباشد گر دمی
می شود ویرانه این بنیان من
لحظه هایم را سراسر یاد توست
درد ها را مرهم و درمان من
یک نفر از دور می آید ...تویی!!!؟
جان فدایت دلبر و جانان من
دیدگاه ها (۵)

نیمه جان،چرخ زنان،توبه کنان عاشق شدداد و بیداد دلم در رمضان ...

این چنین درد به جانم زده ای یعنی چه؟؟شعله بر روح و روانم زده...

‍ درون سینه ام هر جا، که بغض آسمون وا شهمی پیچه عطرِ ...

گاه گاهی دل من کنج قفس می گیردآدم از عشق که شد خسته نفس می گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط