Part of two
Part of two
Y/n
که...
یهو رئو از جاش بلند شد و دستش رو به سمتم دراز کرد.
رئو: همراهم بیا میخوام یه چیزی نشونت بدم.
منم دستش رو گرفتم و همراهش رفتم.
از پله ها بالا رفتیم رو رسیدیم به پشت بوم.
رئو قبل اینکه در رو باز کنه برگشت سمتم و دستاش رو، روی پهلو هام گذاشت و آروم رفت پشت سرم و تو گوشم زمزمه کرد.
رئک: چشماتو ببند.
بعد با یه پارچه روی چشم هام رو بست میتونستم هیجان رو توی صداش حس کنم.
رئو: میخوای سوپرازت کنم.
منو به بیرون هدایت کرد. داشتم به این فکر میکردم که میخواد چیکار کنه که...
پارچه رو از روی چشم هام برداشت.
اما من فرصت درست فکر کردن و واکنش نشون دادن نداشتم چون همون لحظه لب های رئو رو، روی شقیقم حس کردم.
دستاش محکم تر دارم حلقه شد.
بوسش نرم و محکم بود.
یه بوسه طولانی که احساسات متفاوتی رو نشون میداد.
وقتی بوسه رو قطع کرد؛ سرش رو توی گردن پنهان کرد.
رئو: این کار که ناراحتت نکرد، کرد؟
من: نه اصلا.
رئو: اصلا به منظره دقت کردی؟
من: نه اصلا بهم فرصت ندادی.
یکی از دست هاش را بالا آورد و سرم رو به بالا متمایل کرد.
رئو: پس حالا خوب نگاه کن.
حالا متوجه شدم.
متوجه آسمون پر از ستاره یه بالای سرم و آلاچیقی که به زیبایی تزئین شده بود.
*Tip: Now the time is night !*
من: چقدر قشنگه!
رئو: نه به قشنگی تو!
با این حرفش قلبم به تپش افتاد.
رئو: ا.ت، من خیلی رفته میخوام یه چیز مهم رو بهت بگم.
من: چی شده رئو؟بالاخره رو دارم و وایساد و دستانم رو گرفت. نگاش از نگاهم دور نمیشد.
رئو: ا.ت من بهت علاقه دارم!
چند ثانیه سکوت همه جا رو گرفت. اصلا نمیدونستم بای و چه واکنشش نشون بدم. هول شده بودم.
من: من....
رئو با چشمان ملتمس به خیره شده بود انگار داشت بهم میگفت "خواهش میکنم بگو منم همین حس رو دارم "
یهو یه لبخند گرم زدم و دستانم رو روی صورتش گذاشتم.
من: منم دوست دارم رئو!
با این حرفم فورا لب هام رو به بوسه ای پرشور و عمیق گرفت.
دستاش رو کمرم قفل شد و منو به خودش نزدیک کرد. منم دستام رو یکی تو مو هاش و دیگری رو پشت گردنش گذاشتم و بوسه رو با همون شدت پاسخ دادم.
زبونش رو که روی داغ روی زبونم تکون میخورد رو حس میکردم.
نفس کم آوردیم و جدا شدیم.
اونشب برام به یاد ماندنی شب عمرم شد. حالا رئو همه چیز من شده و قرار هم نیست از تو زندگی هم بریم بیرون. خب، رئو از اونا نیست که بخواد یه رابطه رو ول کنه مطمئنم تا آخرش با همیم برای همین خودمو بهش وابسته کردم.
🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀
نیا پایین چیزی نیست
حالا که اومدی یه چی هست
یادم رفت چی بود 🗿
واقعا هنوز داری میای؟
حس میکنم دارم یه اسکل به نظر میرسم🗿
Y/n
که...
یهو رئو از جاش بلند شد و دستش رو به سمتم دراز کرد.
رئو: همراهم بیا میخوام یه چیزی نشونت بدم.
منم دستش رو گرفتم و همراهش رفتم.
از پله ها بالا رفتیم رو رسیدیم به پشت بوم.
رئو قبل اینکه در رو باز کنه برگشت سمتم و دستاش رو، روی پهلو هام گذاشت و آروم رفت پشت سرم و تو گوشم زمزمه کرد.
رئک: چشماتو ببند.
بعد با یه پارچه روی چشم هام رو بست میتونستم هیجان رو توی صداش حس کنم.
رئو: میخوای سوپرازت کنم.
منو به بیرون هدایت کرد. داشتم به این فکر میکردم که میخواد چیکار کنه که...
پارچه رو از روی چشم هام برداشت.
اما من فرصت درست فکر کردن و واکنش نشون دادن نداشتم چون همون لحظه لب های رئو رو، روی شقیقم حس کردم.
دستاش محکم تر دارم حلقه شد.
بوسش نرم و محکم بود.
یه بوسه طولانی که احساسات متفاوتی رو نشون میداد.
وقتی بوسه رو قطع کرد؛ سرش رو توی گردن پنهان کرد.
رئو: این کار که ناراحتت نکرد، کرد؟
من: نه اصلا.
رئو: اصلا به منظره دقت کردی؟
من: نه اصلا بهم فرصت ندادی.
یکی از دست هاش را بالا آورد و سرم رو به بالا متمایل کرد.
رئو: پس حالا خوب نگاه کن.
حالا متوجه شدم.
متوجه آسمون پر از ستاره یه بالای سرم و آلاچیقی که به زیبایی تزئین شده بود.
*Tip: Now the time is night !*
من: چقدر قشنگه!
رئو: نه به قشنگی تو!
با این حرفش قلبم به تپش افتاد.
رئو: ا.ت، من خیلی رفته میخوام یه چیز مهم رو بهت بگم.
من: چی شده رئو؟بالاخره رو دارم و وایساد و دستانم رو گرفت. نگاش از نگاهم دور نمیشد.
رئو: ا.ت من بهت علاقه دارم!
چند ثانیه سکوت همه جا رو گرفت. اصلا نمیدونستم بای و چه واکنشش نشون بدم. هول شده بودم.
من: من....
رئو با چشمان ملتمس به خیره شده بود انگار داشت بهم میگفت "خواهش میکنم بگو منم همین حس رو دارم "
یهو یه لبخند گرم زدم و دستانم رو روی صورتش گذاشتم.
من: منم دوست دارم رئو!
با این حرفم فورا لب هام رو به بوسه ای پرشور و عمیق گرفت.
دستاش رو کمرم قفل شد و منو به خودش نزدیک کرد. منم دستام رو یکی تو مو هاش و دیگری رو پشت گردنش گذاشتم و بوسه رو با همون شدت پاسخ دادم.
زبونش رو که روی داغ روی زبونم تکون میخورد رو حس میکردم.
نفس کم آوردیم و جدا شدیم.
اونشب برام به یاد ماندنی شب عمرم شد. حالا رئو همه چیز من شده و قرار هم نیست از تو زندگی هم بریم بیرون. خب، رئو از اونا نیست که بخواد یه رابطه رو ول کنه مطمئنم تا آخرش با همیم برای همین خودمو بهش وابسته کردم.
🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀
نیا پایین چیزی نیست
حالا که اومدی یه چی هست
یادم رفت چی بود 🗿
واقعا هنوز داری میای؟
حس میکنم دارم یه اسکل به نظر میرسم🗿
- ۸۲
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط