Part

Part3۵


ته:اهم بسه دیگه بریم

پرش زمانی به ساعت به ۲ صبح...........................................................

ته ویو

گوشیم زنگ خورد همه بیدار شدن درب خونه هم میزدن

ته:بسهههه دخترا الان بیدار میشن

گوشیم قطع کردم اول رفتم درو باز کردم
یکدفعه دیدم ته یو کی وو آن

ته یو:داداش گوشیتو جواب بده
کی وو: فهمیدیم اومدین اینجا ماهم اومدیم
ته یو:تاره شنیدیم خواهرت و دوستاش هم هستم
ته:خواهرم؟
کی وو:آره دیکه
ته:شما از کجا میدونین
ته یو:دیگه دیگه
کی وو:خب کجا میخوبید بریم بخوابیم دیگهههه

نکته: ته یو و کی وو از اون رو مخای بچسب دختر بازن

رفتن خوابیدن

ته ویو
عجبا اینا از کجا فهمیدن

پرش زمانی به ساعت ۴ صبح...............................................................

ته ویو
از خواب پریدم همه خواب بود استرس داشتم رفتم تو اتاق دیدم ات نیست عه ووااا پس کجاستتتت رفتم کل خونه زیر رو کردم رفت تو اتاق به بقیه بگم دیدم کی وو و ته یو نیستن ای اشغالااااااااااا باید میفهمیدممممم اینا میخوان یکاری کنننننن


همرو بیدار کردم از گوشیش رد یابیش کردیم رفتیم هه حداقل یکجای بهترین چرا خونتونن به دختره نگفتیم و رفتیم

رفتیم تو خونشون صدای جیغ میومد دوویدم رفتم تو اتاق دیدم ات لخت رو تخته ته یو و کی وو هم دارن لباساشونو در میارن ات بی جونه چرا نکنه کاریش کرون گه بی جونه دوییدم رفتم اتو گرفتم بغلم سوهو ته یو میزد مینهو کی وو تا اونموقع حاله پیدا کردم دور ات پیچیدم

( چرا فیکام باید حتما تجاوز داشته باشه🤣)
دیدگاه ها (۲)

Part3۶ته: ولش کنیم بریم بیرون رفتیم نشستیم تو ماشین سوهو پش ...

Paet3۷پرش زمانی به هفته بعد ..................................

Part34مینهو ویودیدم سر یکی رو شونم افتاده مینهو: تههه خواهرت...

Part33پرش زمانی به صبح ........................................

part43 عشق پنهان《ویو ات》از بلندگو ها گفتن که تا چند دقیقه دی...

p𝑎𝑟𝑡17اسم فیک:𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛 𝑎𝑛𝑑 𝑢𝑜𝑠ℎ𝑎ویو یوشا:از خواب بیدار شدم دیدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط