شاید یک‌روز، مادر بیدارمان کند، دست بکشد روی صورتِ از اشک

شاید یک‌روز، مادر بیدارمان کند، دست بکشد روی صورتِ از اشک خیسِ ما، لیوانی آب به دستمان بدهد، و با لبخند بگوید:
«خوابِ بد دیده‌ایم...»🌧
دیدگاه ها (۲)

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

حنا بندان جنوب اشک و لبخند بهم آمیخته است. اغلب مادرها و خوا...

برنامه گلوآپی مخصوص دخترای خوشگل 🐰برنامه گلوآپ ۳۰ روزه#درخوا...

سناریو:وقتی تو خواب گریه میکردی و...[هیونگ لاین]نامجون:با تک...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۱۱: حقیقتِ زیرِ سطحِ آبجونگ‌کوک ب...

بچه ها این اوسیه منه شاید گوگولی بنظر برسه ولی داستان زندگیش...

سناریو ریندو

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟓 | دریاچند ماه بعد، بهار از راه رسید.ا/ت بالاخره تصمیم...

📚موهبتی به‌نام زندگیتا برق قطع نشود، قدرش را نمی‌دانیم. تا ش...

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 36/روی چوب‌های گرم اسکل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط